آیا شما اهل اهمال و دفع الوقت هستید؟ اگر شما نیز مثل بسیاری از آدم ها
باشید، پاسخ این سؤال مثبت است. اما این احتمال هست که شما نخواهید با
اضطرابات حاصل از زندگی اهمال کارانه سر کنید. ممکن است بیشتر کارها را در
حالی که میل به انجامشان دارید به تعویق بیندازید، و به دلایلی به طفره
رفتن و تعلل ورزیدن ادامه دهید. این روال مسامحه کاری از جنبه های بسیار
خسته کننده زندگی است. اگر شما به سختی گرفتار این حالت باشید کمتر روزی می
گذرد که نگویید «می دانم باید آن کار را سامان دهم، اما باشد برای بعد.»
گناه این نقطه ضعف را به سادگی نمی توان متوجه عوامل بیرونی دانست. تعلل
ورزیدن و ناراحتی های حاصله از آن تماماً به خود شما بستگی دارد.
چند نمونه از اهمال کاری و تنبلی متداول
بعضی زمینه هایی را که در آن انتخاب «تعلل ورزی» بسیار سهل تر از انتخاب «عمل» است عبارتند از :
1 - ادامه دادن به شغلی که امکانی برای رشد و پیشرفت ندارد .
2 – اصرار بر حفظ روابطی که نابسامان شده است. متأهل یا مجرد ماندن فقط به امید این که اوضاع بهتر خواهد شد.
3
- امتناع از کوشش در حل مشکلاتی که در روابط مختلف پیش می آیند، از قبیل
مشکلات جنسی – خجالت و یا ترس. به جای این که اقدامی سازنده به عمل آورید
فقط منتظر می مانید تا اوضاع خود به خود بهبود یابد .
4 - بی توجهی به
اعتیاداتی از قبیل الکلیسم – مواد مخدر، قرص های آرام بخش یا سیگار. به خود
می گویید «هر وقت آمادگی داشتم آن را ترک می کنم » در حالی که می دانید به
تعویق انداختن این کار به سبب تردیدی است که نسبت به توانایی خود دارید.
5 - به تعویق انداختن کارهای دشوار یا کم اهمیت نظیر نظافت منزل.
6
- طفره رفتن از مواجهه با دیگران مثلاً یک شخص بلند مقام یا یک دوست؛ با
ماندن در انتظار فرصت مناسب کم کم به این نتیجه می رسید که چنین برخوردی
لازم نیست، در حالی که ممکن است این مواجهه روابط شما را، یا کیفیت خدمات
را، بهبود بخشد .
7 - تصمیم به شروع رژیم غذایی مناسب از فردا یا هفته
بعد. البته چون «به تعویق انداختن» از رژیم گرفتن آسان تر است می گویید
«فردا رژیم می گیرم»؛ فردایی که هیچوقت نخواهد آمد.
8 - به تعویق انداختن کارها به بهانه خواب یا خستگی .
9 - خستگی و بهانه ، احساس کسالت و ملال و مریض شدن، شیوه های عالی برای تعلل ورزیدن است.
دلایل ادامه اهمال کاری و تنبلی
ریشه
اهمال کاری و تنبلی کردن را می توان در خود فریبی و فرار از قبول مسئولیت
دانست. در اینجا مهمترین بازده های مسامحه کاری را ذکر می کنیم.
1 - تعویق هر امر به شما امکان می دهد تا از فعالیت های ناخوشایند فرار کنید.
2 – از راه خود فریبی می توانید احساس آرامش کنید.
3 - تا زمانی که به تعلل ورزی خویش ادامه می دهید می توانید پیوسته همانگونه که هستید باقی بمانید .
4
- با احساس ملال، کسی یا چیزی را موجب اندوه خود دانسته و سرزنشش می کنید،
تا مسئولیت را از دوش خود بردارید و متوجه امر کسالت آور بیرونی کنید.
5
– با انتظار بهتر شدن اوضاع می توانید بنشینید و دنیا را به خاطر اندوه
خود سرزنش کنید؛ اما اوضاع هیچگاه به نفع شما تغییر نمی کند، این یک شیوه
عالی برای اجتناب از کار کردن است .
6 - با دوری گزیدن از فعالیت هایی که مستلزم مخاطره است برای همیشه از احتمال شکست دوری می کنید.
7 – آرزو می کنید که خواسته هایتان خود به خود برآورده شوند.
8
- ابراز همدردی دیگران و دلسوزی شخص خودتان را جلب می کنید تا به خاطر
احساس اضطراب شما که ناشی از انجام ندادن کارهایی است که نتواسته اید بکنید
همواره دلسوزتان باشند .
9 - با اجتناب از کار می توانید از موفقیت
فرار کنید. در نتیجه از احساس آدم خوب و لایق بودن و بلکه پذیرش مسئولیت
هایی که موفقیت به همراه دارد نیز احتراز خواهید کرد.
چند روش برای از بین بردن اهمال کاری و تنبلی
1
- یک روز تصمیم بگیرید که فقط به زمان حال بیندیشید، و سعی کنید آن پنج
دقیقه را صرف انجام کاری که «می خواهید» بکنید. در این فاصله کوتاه از به
تعویق انداختن آنچه موجب ارضای خاطر شماست اجتناب کنید.
2 - بنشینید و
شروع به کاری کنید که به تعویق افکنده اید: نوشتن یا خواندن کتابی که قصد
داشته اید. خواهید دید که اهمال شما هیچ ضرورتی نداشته، زیرا همین که تعلل
را کنار بگذارید، دست زدن به کار دلخواه را به احتمال زیاد دلپذیر و لذتبخش
خواهید یافت. شروع به اجرای کار مورد نظر عملاً موجب می شود تا اضطراب خود
را نسبت به انجام تمامی آن کار فراموش کنید.
3 - وقت مشخصی را تعیین
کنید و این وقت را منحصراً به انجام کاری که به تعویق انداخته اید اختصاص
دهید. خواهید دید که همین پانزده دقیقه کوشش کل مشکل تعلل ورزی شما را از
میان برمی دارد.
4 - خود را مهمتر از آن بدانید که با اضطراب درباره
کارهایی که باید به انجام برسانید زندگی کنید. بار دیگر که می بینید اضطراب
ناشی از تعویق کاری ناراحتتان می کند، به یاد بیاورید مردمی که خویشتن را
دوست دارند اینگونه خودشان را آزار نمی دهند .
5 - زمان حال را با دقت
بررسی کنید. ببینید اکنون از چه چیز اجتناب می نمایید و شروع به مقابله و
مبارزه با ترس از زندگی، مثبت و سازنده کنید. به تعویق اندازی موجب نگرانی
نسبت به امری در آینده می شود و این نگرانی جانشین زمان حال شما می شود.
6
- تصمیم بگیرید و عمل کنید؛ حالا، رژیم غذایی متناسب را شروع کنید؛ همین
الان. به این طریق است که با مشکلات خود مقابله خواهید کرد. با عمل در
«همین لحظه» عمل کنید. تنها چیزی که مانع شما می شود خود شما، و انتخاب های
بیمارگونه ای است که به عمل آورده اید زیرا قدرت خودتان را باور نداشته
اید. خیلی ساده است فقط عمل کنید .
7 - نگاه دقیقی به زندگی خود
بیندازید؛ اگر می دانستید فقط شش ماه دیگر زنده خواهید بود، آیا همین روش
ها و همین کارها را انتخاب می کردید؟
دیگر به خود نگویید که عملکردتان باید خوب باشد. به خاطر داشته باشید که نفس عمل کردن بسیار مهمتر است.
8
- در به عهده گرفتن کاری که از آن پرهیز دارید شجاع باشید. یک عمل شجاعانه
می تواند همه ترس های شما را از بین ببرد. دیگر به خود نگویید که
عملکردتان باید خوب باشد. به خاطر داشته باشید که نفس عمل کردن بسیار مهمتر
است.
9 - تصمیم بگیرید که تا لحظه خوابیدن خسته نشوید اجازه ندهید که
خستگی یا بیماری، وسیله ای برای فرار از کار یا به تعویق انداختن آن شود .
10
- کلمات «امید» ،«آرزو» و«شاید» را از فرهنگ لغات خود حذف کنید. این
کلمات، ابزار به تعویق اندازی کارها هستند. هر وقت این کلمات وارد ذهن شما
می شوند، جملات تازه ای را جانشین آنها سازید، مثلاً جمله «امیدوارم کارها
رو به راه شوند» را به جمله «آن کار را عملی خواهم ساخت» تبدیل کنید.
11
- رفتارهای منتقدانه خود را هر روز یادداشت کنید. با نوشتن، دو منظور زیر
حاصل خواهد شد: 1) چگونگی بروز رفتار انتقادی را در زندگی خود مشاهده
خواهید کرد 2) تعداد دفعاتی که انتقاد می کنید، نوع انتقاد، وقایع و افرادی
که به این حالت شما مربوط می شوند، مشخص می گردند. همچنین از انتقاد کردن
دست برخواهید داشت، زیرا نوشتن موارد آن در یادداشت روزانه عملاً کار بسیار
دردناکی می شود.
12 - اگر دلتان می خواهد دنیا تغییر کند، شکوه و شکایت
نکنید. کاری بکنید به جای این که لحظات خود را با انواع نگرانی های اختلال
آمیز نسبت به کارهای عقب مانده بگذرانید، با این نقطه ضعف فلاکت بار
مبارزه کنید و پیوسته در لحظه حال زندگی کنید. یک فرد عمل کننده باشید، نه
آرزو کننده یا امیدوار یا انتقاد کننده
چکیده
روش ها و شیوه هاى آموزش نماز در کودکان و نوجوانان، بر اصولى استوار است که مهم ترین آن ذکر مى گردد:
«اصل» به معناى بن، ریشه، زیربنا و اساس است. کلمه «اصل» را عرف عامه در
مقابل «بدل» و در مقابل «فرع» استعمال مى کند، اما مقصود از این واژه در
این جا، مفهوم فلسفى آن است که با معناى «منشأ» و «مصدر» برابر مى شود.
علماى تعلیم و تربیت نیز از اصول و مبانى تعلیم و تربیت چنین برداشتى
دارند.
در این مقاله، سعى شده است اصول و مبانى آموزش نماز در کودکان و نوجوانان
از دیدگاه دینى (برگرفته از قرآن، احادیث و روایات ائمّه اطهار(علیهم
السلام) و نظریات علماى تعلیم و تربیت) به صورت تطبیقى، تبیین و تشریح
گردد.
در آموزش و تعلیم هر موضوعى، اصول و مبانى ساختار آن موضوع از اهمیت ویژه و اساسى برخوردار است.
اصول و مبانى هر علمى به منزله ستون و پایه ساختمان است که در استحکام و
عمر آن نقش اساسى دارد. در علوم گوناگون نیز مانند جامعه شناسى، روان
شناسى، تعلیم و تربیت، و راهنمایى و مشاوره، اصول و مبانى این علوم نقش
اساسى بر عهده داشته و در واقع، فعالیت ها و روش ها مبتنى بر اصول آن علم
است; مثلاً، در راهنمایى و مشاوره، اصول و مبانى این علم به فعالیت ها، روش
ها و فنون مشاور جهت مى دهد و نقش بنیادى و اساسى در فعالیت هاى مشاور
ایفا مى کند.
روش ها و شیوه هاى آموزش مسائل دینى (نماز) در کودکان و نوجوانان بر اصولى
استوار است که به ذکر مهم ترین آن ها در این نوشتار پرداخته شده است.
1 . فطرى بودن مسائل دینى (نماز)
نیاز به پرستش و نیایش یکى از نیازهاى اساسى و عمیق است که در عمق روان بشر وجود دارد.
در بررسى تاریخى، این موضوع ثابت شده است که پرستش جزئى از وجود و کشش فطرى
انسان است. گاهى که این میل و روح پرستش توسط انبیا(علیهم السلام) در مسیر
صحیحى قرارگرفته، به خداپرستى ختم شده، اما گاهى بر اثر جهل، انحراف و
لجاجت، موجودات و اشیاى گوناگون مانند سنگ و چوب، ماه، خورشید، آتش، گاو و
پول مورد پرستش قرار گرفته اند.
استاد شهید علّامه مطهرى(رحمه الله) در این باره مى فرماید:
«یکى از پایدارترین و قدیمى ترین تجلّیات روح آدمى و یکى از اصیل ترین
ابعاد وجود انسان ها حس نیایش و پرستش است. مطالعه آثار زندگى بشر نشان مى
دهد هر زمان، هرجا که بشر وجود داشته است، نیایش و پرستش هم وجود داشته
است. چیزى که هست شکل کار و شخص معبود متفاوت شده است; از نظر شکل، از رقص
ها و حرکات دسته جمعى موزون هم راه با یک سلسله اذکار و اوراد گرفته تا
عالى ترین خضوع ها و خشوع ها.»(1)
همه کودکان به طور فطرى کنجکاو و کاوشگر بوده و به دنبال پاسخ به سؤالات و
چراها هستند و میل به پرستش و نیایش در وجودشان موج مى زند; مثلاً، وقتى
بزرگ ترها به آن ها محبت و نوازش مى کنند، ممکن است قادر به تفهیم تشکر و
سپاس خویش به آن هانباشند، ولى با پیام هایى که از طریق چشم و نگاه هاى
معصومانه و چهره متبسم به ما مى دهند، تشکر و قدردانى خویش را ابراز مى
دارند.
تجربیات و مشاهدات نیز مؤیّد این مطلب است که کودکان در تقلید و یادگیرى
مفاهیم و مسائل دینى مثل نماز و روزه آمادگى بیش ترى در مقایسه با دیگر
رفتارها و موضوعات از خود نشان مى دهند. این موضوع مؤیّد فطرى بودن خداجویى
در کودکان است.
طبق منابع اسلامى، براى ما مسلّم و متقن است که میل به پرستش، نیایش، کمال
طلبى و حقیقت جویى در کودک، فطرى و درونى است. این موضوع را شواهد تاریخى
(پرستش بت، خورشید، گاو و ساختن بهترین مکان ها براى معابد) و آیات و
روایات تأیید مى کند.
خداوند تبارک و تعالى در قرآن مجید، مى فرماید: «فاَقِم وجهَکَ لِلدّینِ
حنیفاً فطرتَ اللّهِ الّتی فَطَرالنّاسَ علَیها لا تبدیلَ لِخلقِ اللّهِ
ذلکَ الدّینُ القَیِّمُ ولکنَ اکثرالناس لا تعلمون» (روم: 30); پس روى خود
به سوى دین حنیف کن که مطابق فطرت خداست; فطرتى که خدا بشر را بر آن فطرت
آفریده و در آفرینش خدا دگرگونى نیست، این است دین مستقیم، ولى بیش تر مردم
نمى دانند.
اگر مشاهده مى شود که گروهى از کودکان و نوجوانان نسبت به مسائل دینى ـ از
جمله نماز ـ رغبت و تمایلى از خود نشان نمى دهند، این مربوط به عوامل محیطى
است که فطرت کودک را از مسیر خود منحرف کرده است.
متأسفانه بعضى از والدین به دلیل عدم حساسیت و اهمیت نسبت به مسائل دینى و
گاهى به دلیل سخت گیرى ها و آموزش هاى غلط و عدم آشنایى آنان با سیره ائمّه
اطهار(علیهم السلام)و روش هاى تربیتى، به گونه اى با کودک رفتار مى کنند
که آنان نسبت به مسائل دینى بى تفاوت، کم رغبت و بعضاً از آن متنفّر مى
شوند.
با کمال تأسف، باید گفت که بعضى از والدین حساسیت و دقتى که در امور دنیوى
(تغذیه، لباس، درس و مانند آن) فرزندانشان از خود نشان مى دهند در مسائل
معنوى و دینى آن ها ندارند. به راستى، این گروه از والدین مصداق کلام
نورانى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)هستند که مى فرماید:
«واى بر فرزندان آخرالزمان، از دست پدرانشان!» گفتند: یا رسول الله، منظور
شما پدران مشرکند؟ فرمود: «خیر، بلکه پدران مؤمنى که واجبات دینى را به
فرزندان خود نمى آموزند و اگر آنان خود بخواهند احکام دین را فرا گیرند،
ایشان جلوگیرى مى کنند (و حال آن که) اگر کالایى به دست بیاورند از آنان
راضى و خوشحال خواهند شد. من از ایشان بیزار و آنان نیز از من بیزارند.»(2)
با توجه به این اصل، که خداجویى امرى فطرى و درونى است، علماى تعلیم و
تربیت اسلامى باید به فکر تهیه و تدوین کتبى باشند که شیوه هاى صحیح رشد و
پرورش این حس را بر مبناى فطرى بودن آن به والدین آموزش دهد تا آنان به
شیوه ها و روش هاى نادرست متوّسل نشوند.
2. اختیارى بودن مسائل دینى (نماز)
انسان به اقتضاى فطرت الهى خود و به دلیل آن که موجودى است چند بعدى و به
اعتبار کرامتى که خداوند براى او مقرّر نموده، موجودى است مختار و کرامت
خویش را مى تواند با اختیار خود کسب نماید. در واقع، از دیدگاه اسلام،
انسان موجودى است که داراى میل ها و جاذبه هاى معنوى است که سایر موجودات
فاقد آن مى باشند. انسان قادر است در برابر میل هاى درونى خود ایستادگى کند
و فرمان آن ها را اجرا نکند یا به بعضى از آن ها پاسخ گوید و بعضى دیگر را
مهار نماید یا از آن ها در جهتى خاص استفاده کند.
این توانایى انسان به حکم نیرویى است که آن را «اراده» مى نامند و تحت
فرمان عقل عمل مى کند. این توانایى بزرگ از مختصات انسان است و براساس این
توانایى است که انسان یک موجود آزاد، انتخابگر، صاحب اختیار مى باشد.(3)
در قرآن و منابع تعلیم و تربیت اسلامى، دلایل متعددى وجود دارد دالّ بر آزادى و اختیار انسان; از جمله آن هاست:
ـ «اِنّا هَدیناهُ السَّبیلَ اِمّا شاکراً و اِمّا کفوراً» (انسان: 3); ما
راه راست را به او (انسان) نشان دادیم; یا شکرگزار خواهد بود یا کفران
خواهد ورزید.
ـ «فَمن شاءَ فلیُؤمِن و مَن شاءَ فَلیکفر» (کهف: 29); پس هرکه مى خواهد ایمان بیاورد و هر که مى خواهد کفر بورزد.
ـ «کلُّ نفس بِما کَسبت رهینة» (مدثر: 38); هر کس در گرو اعمالى است که آن را کسب کرده.
ـ این که انسان مى تواند مشرک باشد یا موّحد دلیل بر اختیار اوست.
ـ وجود انبیا(علیهم السلام) و تعلیم و تربیت و مسؤول بودن انسان دلیل دیگرى است بر مختار بودن او.
در دعوت کودکان و نوجوانان به دین، باید به گونه اى عمل کنیم که آن ها
احساس آزادى کنند و با توجه به این موضوع که انسان فطرتاً خداجوست، با تذکر
روش هاى صحیح، این فطرت را در وجود آنان بیدار نماییم و آن ها را به طرف
پذیرش دین سوق دهیم.
پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله) نیز با نرم خویى و با زبان لیّن افراد را
به دین اسلام دعوت مى کردند. به تجربه نیز ثابت شده است که با زور و اکراه
نمى توان کسى را به راه راست هدایت کرد.
خداوند تعالى مى فرماید: «اَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النّاسَ حَتّى یَکوُنوا
مؤمنین» (یونس: 99); اى رسول! تو کى توانى همه را با جبر و اکراه مؤمن
گردانى؟
اگر به مفاد آیه «لا اکراهَ فىِ الدّین، قد تَبیّنَ الرُّشدُ مِن الغَىِّ»
(بقره: 256); توجه نماییم، خداوند مى فرماید: اى پیامبر، وظیفه تو تبیین
است. تبیین کردى، دیگر جاى اکراه وجود ندارد.
و یا مى فرماید: «اِنَّما علیکَ الْبَلاغُ اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرُ» (آل عمران: 20): کار تو فقط ابلاغ است، تو فقط منذر هستى.
بنابراین، نباید هیچ گاه کودکان و یا نوجوانان را مجبور به دین دارى کنیم
یا براى آن که دیندار شوند، نباید به آن ها مزایاى زیادى بدهیم. اگر بدون
استفاده از این دو حربه تهدید و تطمیع، بتوانیم آن ها را به عقیده اى معتقد
کنیم، آن اعتقاد درونى خواهد بود; یعنى اعتقادى که نه براى جلب منفعت است و
نه به دلیل ترس از قدرت.(4)
وقتى نوجوان مجبور به دین دارى نشود (و در دوره کودکى، سالم و عارى از
انحراف پرورش یافته باشد) و دین به نحو منطقى و در شرایط مناسب به او عرضه
گردد، با توجه به این که به تفکر انتزاعى رسیده است اگر دلایل و اعتقادات
ما محکم و قابل دفاع باشد، دین یا مذهب را خواهد پذیرفت و این دین دارى او
وراثتى یا ریاکارانه و هم راه با ناخالصى نخواهد بود، بلکه «دین خالص»
خواهد بود و در پى آن، به دستوراتش عمل خواهد کرد.
در دین اسلام، تأکید فراوان بر این مطلب مى شود که اصول دین تقلیدى نیست،
بلکه فرد باید با آگاهى و آزادى آن را بپذیرد. بنابراین، باید تلاش کنیم که
کودک و نوجوان را به طریقى مثبت و ترغیب کننده، به دین دعوت نماییم و از
افرادى که داراى مبناهاى اعتقادى و فکرى قوى هستند در این زمینه، کمک
بگیریم. باید توجه داشته باشیم که کودک و به ویژه نوجوان، در مقابل
برخوردهاى آمرانه، مقاومت مى کند.(5)
دکتر زهرا مصطفوى نقل مى کند: همسرم به دلیل عادت خانوادگى، دخترم را از
خواب صبحگاهى بیدار مى کرد و به نماز وامى داشت. امام(رحمه الله)وقتى از
این ماجرا خبردار شدند، برایش پیغام فرستادند که «چهره شیرین اسلام را به
مذاق بچه تلخ نکن.» این کلام آن چنان مؤثر افتاد و اثر عمیقى بر روح و جان
دخترم به جاى گذاشت که بعد از آن خودش سفارش کرد که براى نماز صبح به موقع
بیدارش کنم.(6)
اگر والدین مى خواهند فرزندان آن ها نمازخوان و معتقد بار آیند، سعى کنند
اولاً، خودشان عامل به دستورات و تعالیم دینى باشند و به دور از ریا و با
خلوص نماز را به پاى دارند و خودشان بدان معتقد باشند.
ثانیاً، توجه داشته باشند که در دوران کودکى، فرزندانشان را با نماز و
مجالس و محافل مذهبى مأنوس سازند و سعى کنند که خاطرات خوشى را در ذهن آنان
ایجاد نمایند و از سخت گیرى، اجبار و اکراه آن ها خوددارى ورزند. پدرى که
براى بیدار کردن دختر تازه بالغ خود براى اداى نماز صبح، دستى به گیسوان او
مى کشد و با نوازش و محبت او را از خواب شیرین صبحگاهى بیدار مى کند،
انجام این تکلیف دینى را با شیرینى محبت پدرانه خویش مى آمیزد و عبادت را
در کام فرزندش شیرین مى سازد.
ثالثاً، والدین نسبت به مسأله نماز و مسائل اعتقادى هم چون سایر مسائل
حساسیت نشان دهند. اگر آن ها به سفارش ها و سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام)
و بزرگان دین عمل کنند، قطعاً فرزندانى معتقد و با نماز خواهند داشت.
3. آموزش تدریجى مسائل دینى (نماز)
آموزش معارف و مسائل دینى داراى مراتب و درجاتى است و هر مرتبه و درجه اى
از آن، اصول و مقتضیاتى دارد که باید مراعات شود. تفاوت این مراتب و درجات
به دلیل تفاوت هاى فردى در رشد استعدادهاى ذهنى و روحى و نیز تفاوت در
معلومات و تجربیات و شرایط گوناگون اجتماعى و فرهنگى در متعلّمان است.(7)
بدین روى، باید مطالب و مفاهیم آموزشى و دینى متناسب با سطح درک و قواى ذهنى و روانى متعلّمان باشد.
والدین و بزرگ سالان نباید توقّع داشته باشند که کودک آن ها سریع اهل عبادت
و نماز شود. برنامه عادت دادن و آموزش آن ها به نماز باید بر اصل تدریج
مبتنى باشد. کودک نباید یکباره بار سنگینى از وظایف دینى را بر دوش خود
احساس کند و خود را به انجام آن موظف بداند. تکالیف سنگین و زودهنگام و
خارج از طاقت و توان کودک ممکن است صدمه اى جبران ناپذیر بر اعتقادات دینى و
مذهبى او وارد آورد.
در تعالیم اسلامى، توصیه هاى فراوانى در زمینه آموزش تدریجى مسائل دینى آمده است. امام جعفر صادق(علیه السلام)مى فرمایند:
«وقتى کودک به سن سه سالگى رسید، از او بخواهید که هفت بار «لا اله الاّ
اللّه» بگوید، سپس او را به حال خود واگذارید تا به سن سه سال و هفت ماه و
بیست روز برسد. در این هنگام، به او آموزش دهید که هفت بار بگوید
«محمّدرسول اللّه» و سپس تا چهارسالگى او را آزاد بگذارید. در آن هنگام، از
وى بخواهید که هفت مرتبه «صلى اللّه علیه و آله» را تکرار نماید و سپس تا
پنج سالگى او را رها کنید. در این وقت، اگر کودک دست راست و چپ خود را
تشخیص داد، او را در برابر قبله قرار دهید و سجده را به او بیاموزید و در
سن شش سالگى رکوع و سجود و دیگر اجزاى نماز را به او آموزش دهید. وقتى هفت
سال او تمام شد، به او بگویید دست و صورت خود را بشوید (در مورد وضو نیز به
تدریج، وضو گرفتن را به او بیاموزید) سپس به او بگویید نماز بخواند. آن
گاه کودک را به حال خود واگذارید تا نُه سال او تمام شود... در این هنگام،
وضو گرفتن صحیح را به او بیاموزید و او را به نماز خواندن وادارید.»(8)
در مورد روزه گرفتن نیز به همین صورت است. امام صادق(علیه السلام)مى
فرماید: «ما اهل بیت هنگامى که کودکانمان به پنج سالگى رسیدند، دستور مى
دهیم نماز بخوانند. پس شما کودکان خود را از هفت سالگى به نماز امر کنید. و
ما در هفت سالگى امر مى کنیم به اندازه توانایى شان نصف روز و یا بیش تر و
یا کم تر روزه بگیرند و دستور مى دهیم هنگامى که تشنگى و گرسنگى بر آنان
غالب شد، افطار کنند.
این کار براى آن است که به روزه گرفتن عادت کنند. پس شما کودکان خود را در
نُه سالگى ]در مورد پسران [به اندازه توانایى شان امر به روزه گرفتن کنید و
چون تشنگى و گرسنگى بر آنان غالب گردید، افطار کنند.»(9)
تعالیم اسلام به صورت تدریجى به مردم عرضه گردیده و قرآن نیز به تدریج بر مردم خوانده شده، شراب و ربا هم تدریجاً تحریم گردیده است.
بعضى از والدین و مربیان ـ متأسفانه ـ قصد دارند در فرصتى کوتاه و سریع
فراگیران خود را به سر منزل مقصودى که در ذهن خود دارند، برسانند، بدون این
که آنان خود فرصت دست یابى خویش را فراهم نمایند.
علماى تعلیم و تربیت در این باره چنین اظهارنظر کرده اند:
اگر پیام تربیتى با سرعت و تعجیل و بدون درنظر گرفتن فرصت درون سازى از
جانب کودک به او ارائه گردد (هر چند یک انتقال صورى انجام گرفته است)، اثر
آن پایدار و مانا نخواهد بود. بنابراین، بهتر است کودک هر چیزى را هرچند
اندک باشد، خوب یاد بگیرد و هضم و جذب نماید، وگرنه دیگران و خود را با
دانش سطحى و قشرى خویش گول خواهد زد.
آنچه تاکنون مشخص گردیده نشان دهنده آن است که سرعت بیش از اندازه و به دور
از توانمندى و جذب ظرفیت طبیعى کودک، فرایند درون سازى مفاهیم تربیتى را
مختل مى سازد. در واقع، هماهنگى مشترک بین توانایى و قابلیت مترّبى از یک
سو و امکانات مناسب تربیتى از سوى دیگر است که میزان سرعت متناسبى را مى
طلبد که تشدید و یا تخفیف بیش از حد آن به اختلال در فرایند تربیت و حتى
اختلال در تعادل شخصیت متربّى منجر مى گردد. یافته هاى اسمداسلاند (smed
slund) 1961 نیز نشان مى دهد که اگر فرایند تربیت در قالب مراحل تحوّل
روانى با تسریع بیش از حد همراه باشد، یادگیرى مفاهیم و ارزش هاى اخلاقى ـ
تربیتى ناپایدار خواهد بود تا حدى که کودک قادر به تعمیم اصول یادگرفته شده
به شرایط جدید و موقعیت هاى تازه نیست.(10)
مربیان آگاه، عالم و بصیر زمان مناسب را تشخیص داده و آموزش را بر مبناى
آمادگى و توانایى ذهنى و روانى کودک منطبق کرده، نتیجه مطلوب را به دست مى
آورند.
4. اعتدال در آموزش مسائل دینى (نماز)
اعتدال و میانه روى، زیربناى تعالیم است، به گونه اى که در همه دستورات و
مقرّرات آن، از هرگونه افراط و تفریط جلوگیرى به عمل آمده است; در عبادت،
تحصیل علم، خوردن، پوشیدن، رفاقت، دشمنى و در سایر شؤون زندگى، همه جا
میانه روى توصیه شده است.
اصل تعادل از اصولى است که در قرآن کریم بدان عنایت شده است. خداوند متعال
در قرآن کریم مى فرماید: «وَ لَذلِکَ جَعَلناکُمْ اُمَّةَ وسطاً» (بقره:
143) ما شما را امّتى میانه و معتدل قرار دادیم. هم چنین در حیات سراسر
نورانى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)و ائمّه هدى(علیهم السلام)، در
تمامى اعمال و رفتارشان مى توان تعادل را مشاهده کرد.
امام على(علیه السلام) درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: «سیرتُه القصد» سیره آن حضرت تعادل و میانه روى بود.
انسان موجودى است چند بعدى و چند کانونى. اسلام نیز، که دین جامع و کاملى
است، به تمام نیازهاى انسان توجه کرده است. براى رشد، تعالى و کمال بشر،
لازم است همه ابعاد انسان به صورت هماهنگ و متعادل رشد و تکامل یابد تا
انسان حقیقى پرورش یافته، انسانیّت او تحقق یابد.
عدم توجه به تمام ابعاد وجودى انسان و یا توجه بیش از حد به یک بعد و
نادیده گرفتن ابعاد دیگر، جامعیت و وحدانیت وجود آدمى را نادیده گرفته،
انسان را یک بعدى و تک ساحتى مى سازد.(11) اگر انسان را فقط در یک بعد
ببینیم و او را در همان بعد تربیت کنیم، در حقیقت، موجبات مرگ و نابودى
شخصیت انسانى او را فراهم کرده ایم. متأسفانه بیش تر انسان ها و بسیارى
جوامع فاقد این اصل در زندگى بوده و هستند و در دام افراط و یا تفریط
غلتیده اند و از مسیر صحیح و تعادل و تکامل خارج شده اند. ریشه بسیارى از
انحرافات فردى، اجتماعى، اخلاقى و روانى را مى توان در عدم رعایت اصل تعادل
جستوجو کرد.
دکتر رجبعلى مظلومى مى نویسد: «میانه روى در عبادت هم باید مراعات شود.
درست است که توصیه ها و تشویق هاى پیشوایان دین هر انسانِ محبّ پروردگار را
به انجام عبادات راغب مى گرداند، اما توانایى ها و آمادگى هاى روحى او نیز
شرط است. اگر او با تحمیل عبادت بر خود، لذّت عبادت را از خویش سلب کند و
خود را در آن به تکلّف اندازد، نه عبادت او عبادتى سالم محسوب مى شود و نه
خود او از عبادتش بهره معنوى مى برد.»(12)
ظرفیت انسان براى عبادت، محدود است. از این رو، باید سعى شود عبادت با نشاط
باشد. اگر نشاط از بین برود، عبادت جنبه تحمیلى پیدا مى کند و در حکم
خوردنى نامطبوع و مهوّعى مى گردد که واکنش بدن پس زدن و نپذیرفتن آن است.
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «دین اسلام دینى است متین،
محکم و منطقى و مبتنى بر ملاحظات دقیق روانى و اجتماعى; سفارش مى کند که با
مدارا و متانت حرکت کنید و عبادت خود را مبغوض و منفور نفس خویش قرار
ندهید; به گونه اى عمل نکنید که نفستان عبادت را دشمن بدارد، بلکه طورى عمل
کنید که نفس، عبادت را دوست بدارد و مجذوب آن گردد. مانند اسب سوارى
نباشید که در اثر تندى و شتاب زیاد (سواره اى که میزان توانایى مرکوب را در
نظر نمى گیرد و تنها شلاق را مى شناسد); نه خود به مقصد مى رسد و نه براى
مرکب او کمر و توانایى مى ماند (زانو مى زند و قدم از قدم نمى تواند
بردارد.)(13)
پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله) همان گونه که با غرق شدن در مسائل مادى و
شهوانى مخالف بودند، با رهبانیت و عبادت هاى صوفیانه نیز مخالفت مىورزیدند
و در برخورد با کسانى که نسبت به مسائل زندگى بى اعتنا شده و به عبادت
پرداخته بودند، مى فرمودند: «بدن شما و زن و فرزند و یارانتان بر شما حقوقى
دارند و باید آن ها را رعایت کنید.»
عثمان بن مظعون، که از یاران پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و از
مسلمانان فداکار بود، روزى هم سرش خدمت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) آمد و
عرض کرد: شوهرم، عثمان، مدتى است از کار و زندگى دست کشیده و کمر به عبادت
خدا بسته است. او تمام روزها روزه مى گیرد و تمام شب ها را به نماز و
عبادت مى گذراند.
رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) که همواره درس اعتدال و میانه روى به مردم
مى دادند و با هرگونه افراط و تفریط مبارزه مى کردند، از شنیدن این خبر
غضبناک شدند و بلافاصله به جایگاهى که عثمان براى عبادت انتخاب کرده بود،
رفتند. عثمان مشغول نماز بود، وقتى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)را دید،
زود نماز را به پایان رسانید و در پیشگاه آن حضرت عرض ادب کرد.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او فرمود: «اى عثمان، خداوند در آیین من
رهبانیت و ترک دنیا قرار نداده، بلکه مرا با دینى پاک و آسان و گشاده مبعوث
کرده است. من که پیامبر شما هستم، هم روزه مى گیرم، هم نماز مى خوانم و هم
به زن و زندگى خود مى رسم. کسى که آیین مرا دوست دارد، باید روش هاى مرا
سرمشق خود قرار دهید. یکى از روش هاى من ازدواج و تشکیل خانواده و توجه به
زن و زندگى است.»(14)
امام جعفرصادق(علیه السلام) مى فرماید: «در جوانى، سخت مشغول عبادت بودم.
پدرم به من فرمود: فرزندم، (زیاد خود را خسته مساز) کم تر از این مقدار هم
مى توانى انجام دهى. به درستى که خداوند اگر بنده اى را دوست داشته باشد،
به عبادت اندک او راضى خواهد شد.»(15)
هم چنین ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده است: «(زمانى که به
همراه پدرم به حج مشرف شده بودم) روزى با پدرم طواف مى کردم، در حالى که
جوان بودم. (در یکى از شوط ها،) سخت مشغول عبادت بودم و عرق مى ریختم. در
این حال، پدرم از کنارم عبور مى کرد، مرا دید و فرمود: جعفر! فرزندم! اگر
خداوند بنده اى را دوست داشته باشد، او را به بهشت مى برد و از او به
عبادتى اندک خشنود مى شود.»(16)
فجیع عقیلى مى گوید: امام حسن(علیه السلام)به من فرمود: هنگامى که پدرم در
حال احتضار بود، وصیت کرد: در عبادت، میانه رو باش و آنچه را همیشه مى
توانى انجام دهى و در توان توست، انجام ده (نه آنچه را که تاب و توان آن را
ندارى.)»(17)
بى اطلاعى برخى از والدین و مربیان از مراحل رشد و تحوّل روانى کودکان و
نوجوانان و هم چنین ناآگاهى آنان از روش هاى برخورد ائمّه اطهار(علیهم
السلام)در این زمینه، و نیز اتّکا به دانسته ها و تجربیات غیرعلمى و غلط
خویش و نیز اظهارنظرهاى غیر مسؤولانه بعضى از مبلّغان، که سخنانشان پایه و
اساس دینى، علمى و منطقى ندارد، موجب مى شود چنان رفتارى با کودکان و
نوجوانان داشته باشند، که بعضاً به حال آن ها مضر است. تأکید بیش از حد
والدین و علاقه مفرط آنان به مذهبى شدن فرزندانشان و بى توجهى به توان،
استعداد و نیازهاى روحى و روانى آنان و خارج شدن از مرز
بهداشت روانی (Mental Health)
نگاه کلی
کلمه بهداشت روانی چقدر برای شما آشناست؟
چه ارتباطی بین بهداشت روانی و اختلالات روانی وجود دارد؟
چگونه میتوانیم بهداشت روانی خود را حفظ کرده یا بهبود ببخشیم؟
واژه بهداشت (Health) و سلامتی همیشه انسان را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است. تدوین برنامههای تربیتی – بهداشتی برای حفظ سلامتی و مطالعه ، جلوگیری و درمان بیماریها نمونهای از این اقدامات بشری است. بهداشت در یک تقسیم کلی به دو نوع "بهداشت جسمی" و "بهداشت روانی" تقسیم میشود. ولی آنها همپوشیهای زیادی را با هم دارند (بر یکدیگر تاثیر میگذارند(
بهداشت روانی از آن جهت که رابطه مستقیمی با "عملکرد فردی – اجتماعی" و آسیبهای روانی – اجتماعی" دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است و این اهمیت باعث تدوین و اجرای برنامههای متعدد بهداشت روانی در سه بعد " پیشگیری ، درمان و توانبخشی" میشود این سه بعد در برگیرنده تمام اهداف و فعالیتهای بهداشت روانی است.
تعاریف بهداشت روانی
تعریف سازمان بهداشت جهانی
سازمان بهداشت جهانی ، بهداشت روانی را اینگونه تعریف میکند: "بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت قرار دارد و بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقشهای روانی و جسمی ، بهداشت به معنای نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست."
تعریف انجمن بهداشت روانی کانادا
انجمن بهداشت روانی کانادا در یک دید جامع بهداشت روانی را در سه قسمت "نگرشهای مربوط به خود ، نگرشهای مربوط به دیگران و نگرشهای مربو به زندگی" تعریف میکند. از نظر این انجمن بهداشت روانی یعنی : "توانایی سازگاری با دیدگاههای خود ، دیگران و رویارویی با مشکلات روزمره زندگی."
عوامل موثر بربهداشت روانی
بهداشت روانی افراد متاثر از عوامل متعددی است، اگر چه این عوامل به صورت جداگانه مورد مطالعه قرار میگیرند ولی در واقع این موضو ع چند وجهی متاثر از یکدیگر است. بدین معنی که افراد به علت شرایط محیطی یا عوامل فردی تعادل و آرامش روحی شان دچار تغییراتی میشود و هر چه شدت این عوامل زیادتر باشد، تاثیر و تهدیدش بیشتر خواهد بود. عواملی همچون : "عدم برآورده شدن نیازهای اولیه، ناکامی، استرس، یادگیری، مسائل اجتماعی و رسانه های جمعی و... از عمده ترین تاثیرگذاران بر بهداشت روانی هستند.
ابعاد بهداشت روانی
پیشگیری نوع اول (Primary Prevention)
هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، "با حذف عوامل کلی کاهش عوامل خطرساز ، تقویت مقاومت افراد ، دخالت در فرایند اختلال" بدست میآید." برنامههای آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف الکل و مواد و...)، برنامههای بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامههای تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستمهای حمایت اجتماعی (نظیر بیمههای درمانی ، ایجاد و حمایت از گروههای محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)" نمونههای پیشگیری نوع اول میباشد.
پیشگیری نوع دوم (Secondary Prevention)
هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریهها و اقدامات درمانی نظیر "دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ، گروه درمانی ، روانکاوی و ..." در غالب این بعد از بهداشت روانی قرار میگیرد.
پیشگیری نوع سوم
هدف این بعد از بهداشت روانی ، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از تواناییهای از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونهای مفید و سازنده به زندگی "خانوادگی ، اجتماعی و شغلی" خود باز گردد. در واقع برنامههای این بعد با "توانبخشی" (Rehabilitation) افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان ، سروکار داشته ، اقدامات قبلی را تکمیل میکند.
ادامه مطلب ...

تا به حال براساس دستور پزشک، کودکتان را برای تزریق واکسن به مراکز بهداشتی بردهاید اما خوب است چند نکته را درباره ایمنسازی کودکان بدانید...
1- برنامه ایمنسازی کودکان نارس و یا کم وزن نیز دقیقا مطابق جدول ایمنسازی عادی است و تجویز به موقع واکسنها به این کودکان نیز اکیدا توصیه میشود.
2- شل بودن مدفوع یا سرماخوردگی مانع از انجام ایمنسازی نخواهد بود.
3- سوءتغذیه نه تنها مانعی برای ایمنسازی نیست بلکه ایمنسازی به موقع کودکان مبتلا به سوء تغذیه، اکیدا توصیه میشود.
4- برای هیچ واکسنی جز سیاه سرفه محدودیت سنی وجود ندارد و درصورت عدم سابقه ایمنسازی باید مطابق برنامه عمل شود.
5- در اختلالات ایمنی، چه اولیه و چه اکتسابی مثل لوسمی (سرطان خون) و… واکسنهای ویروسی زنده و واکسن ب.ث.ژ منع استعمال دارند.
6- در مورد واکسنهای چند نوبتی مثل فلج اطفال، سه گانه و هپاتیت در صورتی که به هر علت ایمنسازی طبق فواصل تعیین شده انجام نشده باشد، لزومی به از سرگرفتن واکسیناسیون نبوده و با احتساب واکسیناسیون قبلی، برنامه ایمنسازی طبق جدول مربوطه ادامه داده میشود.
7- اگر در تزریق واکسن سهگانه (دیفتری ،کزاز، سیاه یرفه )به کودک، تب بالای 40 درجه (درجه مقعدی) و یا تشنج عارض شود، در نوبتهای بعدی باید از واکسن دوگانه(دیفتری و کزاز) استفاده شود. همچنین اگر به علتی در سن زیر هفت سال واکسن دوگانه به جای سهگانه مصرف شود، لازم است جمعا سه نوبت تکرار شود و سهگانه اولی به جای یک نوبت محسوب خواهد شد.
8- تزریق واکسن سهگانه در کودکانی که دچار ضایعات مغزی پیشرونده باشند ممنوع و باید از واکسن دوگانه استفاده شود.
9- فاصله بین نوبت سوم واکسن سهگانه و یادآوری سهگانه نباید از شش ماه کمتر باشد.
10- پس از پایان شش سالگی تلقیح واکسن سهگانه مجاز نیست و در صورت لزوم باید به جای آن از واکسن دوگانه ویژه بزرگسالان استفاده نموده است.
11- در صورتی که واکسنهای زنده ویروسی به طور همزمان مورد استفاده قرار نگیرد، باید بین آنها حداقل یک ماه فاصله باشد.
12- باید حتیالمقدور از تزریق گاماگلوبولین به اطفال خودداری شود مگر در مواردی که پزشک جایز بداند. در این صورت فاصله تجویز واکسنهای ویروسی زنده ضعیف شده (به جز تب زرد و پولیوی خوراکی poliovirus یا فلج اطفال )، با گاماگلوبولین و فرآوردههای خونی باید لااقل سه ماه باشد.
13- چناچه تا دو هفته بعد از تلقیح واکسنهای زنده ویروسی (به جز تب زرد و پولیو خوراکی) به هر علت گاماگلوبولین و فرآوردههای خونی تزریق شود پس از سه ماه واکسن باید تکرار شود.
14- به علت ریشهکنی آبله در جهان، تلقیح این واکسن به هیچ وجه لازم نمیباشد.
15- واکسن فلج اطفال تزریقی در افرادی که دارای نقص سیستم ایمنی میباشند باید مطابق دستورالعمل کارخانه سازنده تلقیح گردد.
16- تغذیه با هر نوع شیر از جمله شیر مادر با خوراندن واکسن فلج اطفال مغایرتی ندارد و لزومی به ندادن شیر قبل یا بعد از ایمنسازی نخواهد بود. همچنین استفراغ مختصر پس از خوراندن قطره فلج اطفال مساله مهمی نبوده، نیازی به تجدید واکسن نمیباشد.
17- واکسن فلج باید هرچه زودتر پس از تولد و در نوزادانی که در زایشگاه به دنیا آمدهاند هنگام خروج از زایشگاه تجویز شود. در صورتی که به هر دلیل تجویز واکسن در روزهای اول مقدور نباشد، در اولین فرصت ممکن باید واکسن را تجویز نمود و محدودیت زمانی خاصی بین نوبت صفر و اول وجود ندارد.
18- سابقه حساسیت به تخم مرغ مانع ایمنسازی علیه سرخک نیست.
19- تزریق همزمان واکسن سرخک و ب ث ژ هیچگونه اشکالی نداشته و باید در دو محل جداگانه انجام گردد.
20- چنانچه واکسن دوم سرخک در سن 15 ماهگی به هر علتی تلقیح نشده باشد، باید در اولین فرصت ممکن تلقیح شود.
21- بهترین سن برای تلقیح ب.ث.ژ بدو تولد میباشد.

22- در صورتی که کودکی در بدو تولد نوبت اول واکسن هپاتیت خود را دریافت نکرده باشد، باید نوبت اول آن را همراه سه گانه اول، نوبت دوم را همراه سه گانه دوم و نوبت سوم را همراه سرخک دریافت نماید.
23- در صورت تاخیر شیرخواران تا سه ماهگی میتوان همزمان با سهگانه دوم دوز اول، همزمان با سهگانه سوم دوز دوم، همزمان با سرخک دوز سوم، واکسن هپاتیت B را تجویز نمود (به هر صورت فواصل تزریق واکسنهای هپاتیت نباید کمتر از یک ماه باشد)
24- واکسیناسیون هپاتیت B هیچگونه موارد منع تلقیح ندارد حتی اگر فرد HBsAg مثبت یا HBsAb مثبت باشد.
25- در صورتی که نوزاد از مادر HBsAg مثبت به دنیا آمده باشد باید تزریق همزمان ایمونوگلوبولین اختصاصی هپاتیت B با واکسن هپاتیت B در دو عضله جداگانه در اسرع وقت و ترجیحا در ظرف 12 ساعت پس از تولد انجام گیرد. در صورت عدم دسترسی به ایمونوگلوبولین اختصاصی، تزریق واکسن هپاتیت B به تنهایی نیز در ساعات اولیه پس از تولد حدود 75 درصد تا 95 در صد ایمنی ایجاد میکند.
26- در صورتی که هر یک از زوجین HBsAg مثبت باشد، زوج دیگر و فرزندان ساکن در منزل آنها باید علیه بیماری هپاتیت B واکسینه شوند.
27- در افراد مبتلا به هموفیلی واکسن هپاتیت زیر جلدی تزریق گردد.
28- در کودکان دارای نقص سیستم ایمنی، کودکان تحت درمان با داروهای پایینآورنده قدرت دفاعی بدن نظیر کورتیکواستروییدها و یا تحت درمان با اشعه و مبتلایان به لوسمی، لنفوم و سرطانهای ژنرالیزه استفاده از واکسن پولیو زنده خوراکی قدغن میباشد و به جای آن از واکسن کشته تزریقی باید استفاده شود.
ادامه مطلب ...
آب در بدن، مواد خوراکی و موادی را که باید دفع شوند جابجا میکند. اکسیژن هوا به وسیله هموگلوبین خون از ششها به سلولهای بدن میرسد. غذایی که مصرف میکنیم در محیط آبی گوارش میشود و فرآوردههای گوارشی آن به وسیله خون به تمام سلولهای بدن میرسند. اگر آب نباشد بدن یک حجم شکننده و سخت است.
آب خاصیت ضربهگیری دارد و با ایجاد حالت ارتجاعی از اندامهای داخلی محافظت میکند.
آب تنها مادهای است که در طبیعت در شرایط عادی به سه حالت جامد، مایع و بخار یافت میشود.
همچنین بیشترین واکنشهای شیمیایی، کاربرد آزمایشگاهی و صنعتی نیز در محلولهای آبی صورت میگیرند.
حضرت علی (ع) می فر مایند: «آب بهترین نوشیدنی در دنیا و آخرت است.»
در سوره واقعه آیات 68 و 69 آمده است: «آیا به آبی که مینوشید اندیشیدهاید؟»آیا شما آن را از ابر نازل میکنید یا ما نازل میکنیم؟
این آیات وجود انسان را در برابر یک سلسله سوالها قرار میدهد. در واقع میگوید: آیا هرگز درباره این آبی که مایه حیات شما است و پیوسته آن را مینوشید، فکر کردهاید؟ چه کسی به آفتاب فرمان میدهد بر سطح اقیانوسها بتابد و از میان آبهای شور و تلخ، تنها ذرات آب خالص و شیرین و پاک از هر گونه آلودگی را جدا ساخته و به صورت بخار به آسمان بفرستد؟ که این بخارها به صورت قطرات باران نرم و ملایم، آهسته و پی در پی بر سرزمینها فرود آید.
در ادامه در آیه 72 سوره واقعه آمده است: «اگر بخواهیم، این آب گوارا و شیرین را به صورت تلخ و شور قرار میدهیم، پس چرا شکر این نعمت بزرگ را به جا نمیآورید؟».
در روایتی از پیامبر اکرم (ص) میخوانیم: هنگامی که حضرت آب مینوشید، میفرمود: «حمد برای خداوندی که به رحمتش ما را از آب شیرین و گوارا سیراب کرد و آن را به خاطر گناهانمان شور و تلخ قرار نداد.».
قبل از این که روایاتی دیگر در مورد آب بیان کنیم، جالب است بدانیم که این سخنان و سفارشها حدود 1400 سال پیش در محیطی که از تمدن و بهداشت خبری نبود و بشر هنوز میکروبها و عوامل بیماریزا را کشف نکرده بود و به نقش و اهمیت غدد اصلی بدن و ترشحات آنها آگاهی نداشت، از سوی پیشوایان دینی بیان شده که خود گواه روشنی است بر این که سخنانی این چنین بزرگ و سازنده، که هیچ گاه رنگ کهنگی به خود نمیگیرد، جز از طریق وحی الهی ممکن نیست.
آب باران
در قرآن کریم سوره (ق) آیه 9 آمده است: «و از آسمان آبی مبارک نازل کردیم».
در بحارالانوار آمده است که آب باران، آبی مبارک است، به خصوص آب باران در ماه نیسان (نیسان: ماه دوم از فصل بهار است) که بعد از گذشت 23 روز از نوروز آغاز و تا سی روز ادامه مییابد. باران بهاری همان گونه که موجب حیات و تحول در نباتات و حیوانات میگردد، در انسان نیز منشاء تحول و سلامتی است.
در سوره فرقان آیه 48 آمده است: «و از آسمان آبی طاهر و پاک و پاک کننده فرو فرستادیم.».
حضرت علی (ع) میفرمایند : «از آب آسمان بنوشید، چرا که بدن را پاکیزه و بیماریها را رفع میکند. ».
آب زمزم
از مهمترین نقشهای آب در زندگی انسان، درمان برخی از بیماریهاست. در این مورد تنها دو روایت در خصوص ویژگی آب زمزم بیان میکنیم:
حضرت علی (ع) به نقل از پیامبر (ص) میفرمایند: «آب زمزم به نیت هر دردی نوشیده شود شفاست.».
همچنین میفرمایند: «آب زمزم بهترین آب روی زمین است.».
آب گرم
«هر وقت کسی از شما داخل حمام شد، سه کف (منظور آبی که در کف دست جمع شود) از آب گرم بنوشد که شفافیت صورت را زیاد میکند و درد بدن را از بین میبرد.».
آب سرد
حضرت علی (ع) میفرمایند: «بر مریض تب دار آب سرد بریزید (پاشویه کنید) زیرا حرارت بدن را کاهش میدهد.».
«دو چیز سبب اصلاح و سلامت بدن میشود: خوردن انار، نوشیدن آب خنک.».
همچنین امام صادق (ع) میفرمایند: «در حمام آب سرد نخورید، چون معده را خراب میکند.».
امام صادق (ع) میفرمایند: «به سه نفس آب نوشیدن بهتر از یک نفس است. پسندیده نیست که انسان همانند شتر و چهارپایان آب بنوشد.».
آبی که به آرامی و شبیه مکیدن نوشیده شود، دارای خواص زیر خواهد بود:
- آب با ترشحات بزاق آغشته شده و در هضم غذا مؤثرتر خواهد بود.
- موقع نوشیدن، آب با هوا مخلوط نمیشود و بنابراین معده درد نمیگیرد.
- نوشنده آب، احساس لذت بیشتری میکند.

حدود 60 درصد وزن بدن ما را آب تشکیل میدهد. بدن روزانه مقدار زیادی آب از طریق ادرار، مدفوع، تعریق و بازدم از دست میدهد.
در برخی موارد سرعت از دست رفتن آب بیشتر میشود، مانند بیماری، زندگی در ارتفاعات، آب و هوای خشک، ورزش، مسافرت با هواپیما، عدم مصرف یک وعده غذا (مانند نخوردن صبحانه) و نوشیدن مقدار زیادی قهوه یا چای (باعث ادرار زیاد میشود) بنابراین رعایت نکات زیر از کمبود آب بدن جلوگیری میکند:
* هرگاه تشنه شدید، سریع آب بنوشید. تشنگی نشانه خوبی از کم آبی است، اما اطمینان بخش نیست. اگر بیمارید یا ورزش میکنید و یا در ارتفاع بالا به سر میبرید، بیش از حد معمول به مایعات نیاز دارید؛ حتی اگر احساس تشنگی نکنید.
* نوشیدن منظم آب.
* نوشابه، چای و قهوه را به جای آب مصرف نکنید.
* روشن بودن رنگ ادرار، نشانه مناسب بودن آب بدن است. در صورت تیره بودن آن، کلیهها مواد زائد را در حجم کمی از آب تغلیظ کردهاند.

1 - از روزی خدا بخورید و بیاشامید و در زمین به فساد و فتنه انگیزی نپردازید. (بقره - 60)
2 - از آنچه خدا روزی شما قرار داده است، حلال و پاکیزه بخورید. (مائده - 88)
امام باقر (ع): خدای بزرگ آدمی را میان تهی (دارای شکم) آفرید و ناگزیز خوراک و آب می خواهد.(کافی – 287/6)
درباره این سخن حضرت موسی (ع) که در قرآن کریم نقل شده است: « پروردگارا من به هر خیری که برایم بفرستی نیازمندم» ، امام صادق (ع) فرمود : خوراک خواست که به آن نیازمند بود. (بحار – 313/66)
امام صادق (ع) : آنچه از زمین بیرون می آید و خوردن آن بر انسان روا و حلال است سه گونه خوراکی است:
گونه ی اول دانه های گیاهی از گندم، جو، برنج، نخود و کنجد و دیگر دانه های روغنی و سایر دانه ها را شامل می شود. هر دانه ای که بتواند خوراک انسان شود و به او نیرو بخشد، خوردنش حلال است و هر چه در آن زیانی برای بدن انسان وجود داشته باشد خوردن آن حرام است، جز در حال ضرورت.
گونه دوم میوه هایی است که از زمین به دست می آید و برای انسان خاصیت غذایی دارد و با خوردن آن نیرومند می شود که خوردن همه آنها حلال است. آنچه به بدن آدمی زیان برساند ، خوردنش حرام است.
گونه سوم انواع تره بارها، سبزی ها و رستنی های دیگر است که خوردن آنها خاصیتی برای آدمی دارد و خوراکی است برای او، که مصرف آنها حلال است و خوردن گونه هایی که برای آدمی زیان بخش است، همچون گیاهان سمی و خرزهره حرام است.
اما آنچه از گوشت جانواران خدا خوردن آنها را حلال دانسته است، گوشت گاو، گوسفند، شتر، پرندگان و گوشت جانوران وحشی که دندان تیز و چنگال درنده ندارند.
آنچه از تخم پرندگان خوردنشان حلال است، تخم هایی است که شکل دو سر آن با یکدیگر تفاوت داشته (بیضی شکل) باشد.
از شکار دریایی، خوردن گوشت ماهی هایی حلال است که سطح بدن آنها را فلس هایی پوشانده باشد.
آنچه نوشیدن آنها حلال است، آن است که زیاد آن عقل را دگرگون نسازد و آنچه زیاد آن چنین باشد، نوشیدن اندک آن نیز حرام است.
امام صادق (ع): بر مؤمن لازم است که پیش از خوردن طعام (یعنی با شکم گرسنه) از خانه خویش بیرون نرود، که این بر عزت و کرامت او می افزاید.(بحار- 341/66)
امام سجاد (ع): خدایا بر محمد و آل محمد(ص) درود فرصت و گسترده ترین روزی خویش را بر من در ایام سالخوردگی مقرر فرما و بیشترین نیروی خودت را در ایام درماندگی بهره ی من ساز. (صحیفه سجادیه-135)
ادامه مطلب ...
در روایات متعددى مى خوانیم : یکى از شرایط استجابت دعا پرهیز از غذاى حرام است؛ از جمله، در حدیثى آمده است که شخصى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: «احب ان یستجاب دعائى؛ دوست دارم دعاى من مستجاب شود!» پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «طهر ماکلک ولاتدخل بطنک الحرام ، غذاى خود را پاک کن و از غذاى حرام پرهیز نما!»
همین معنى از همان بزرگوار با تعبیر دیگرى آمده است، مى فرماید: «من احب ان یستجاب دعائه فلیطیب مطعمه و مکسبه; کسى که دوست دارد دعایش مستجاب شود، طعام و کسب خود را از حرام پاک کند!»
با توجه به این که در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم: «ان الله لایستجیب دعاء بظهر قلب قاس; خداوند دعایى را که از قلب قساوتمند برخیزد مستجاب نمى کند!» مى توان نتیجه گرفت که غذاى ناپاک و حرام، قلب را تاریک و قساوتمند مى کند; و به همین دلیل، دعاى حرام خواران مستجاب نمى شود و از اینجا به رابطه نزدیکى که در میان ناپاکى درون و تغذیه حرام وجود دارد، مى توان پى برد.
در حدیث معروف امام حسین علیه السلام در روز عاشورا آمده است که بعد از ایراد آن سخنان داغ و پر محتوا و گیرا در برابر لشکر لجوج و قساوتمند کوفه، هنگامى که ملاحظه کرد آنها حاضر به سکوت و گوش دادن به سخنانش نیستند، فرمود: (آرى! شما حاضر به شنیدن سخن حق نیستید زیرا ملئت بطونکم من الحرام فطبع الله على قلوبکم; شکمهاى شما از غذاهاى حرام پر شده است، در نتیجه خداوند بر دلهاى شما مهر زده است (و هرگز حقایق را درک نمى کنید!)»
2- در روایات دیگرى آمده است; که رابطه اى در میان خوردن غذاى حرام و عدم قبول نماز و روزه و عبادات، وجود دارد; از جمله، در حدیثى از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله مى خوانیم: «من اکل لقمة حرام لن تقبل له صلوة اربعین لیلة، و لم تستجب له دعوة اربعین صباحا و کل لحم ینبته الحرام فالنار اولى به و ان اللقمة الواحدة تنبت اللحم; هرکسى لقمه اى از غذاى حرام بخورد تا چهل شب نماز او قبول نمى شود،و تا چهل روز دعاى او مستجاب نمى گردد; و هر گوشتى که از حرام بروید، آتش دوزخ براى آن سزاوارتر است; و حتى یک لقمه نیز باعث روییدن گوشت مى شود!»
بدیهى است براى قبولى نماز، شرایط زیادى لازم است، از جمله حضور قلب و پاکى دل، اما غذاى حرام پاکى قلب و صفاى دل را از انسان مى گیرد.
3- در روایات متعدد دیگرى از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام آمده است که: «من ترک اللحم اربعین صباحا ساء خلقه;کسى که چهل روز گوشت را ترک کند، اخلاق او بد مى شود!»
از این احادیث بخوبى استفاده مى شود که در گوشت ماده اى است که اگر براى مدت طولانى از بدن انسان قطع شود،در روحیات و اخلاق او اثر مى گذارد،و کج خلقى و بد اخلاقى به بار مى آورد.
البته استفاده زیاد از گوشت حیوانات نیز در بعضى از روایات مزموم شمرده شده، ولى از ترک آن براى مدت طولانى نیز در بسیارى از روایات نهى شده است.
4- در روایات زیادى که در کتاب «اطعمه و اشربه » آمده است، رابطه اى میان بسیارى از غذاها و اخلاق خوب و بد، بیان گردیده به عنوان نمونه:
در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى خوانیم: «علیکم بالزیت فانه یکشف المرة .... و یحسن الخلق; بر شما لازم است که از زیت (زیت به معنى روغن زیتون یا هرگونه روغن مایع است) استفاده کنید، زیرا صفرا را از بین مى برد... و اخلاق انسان را نیکو مى کند!»
5- در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم: که از کلام پیامبر صلى الله علیه و آله چنین نقل مى کند «من سره ان یقل غیظه فلیاکل لحم الدراج; کسى که دوست دارد خشم او کم شود گوشت دراج را بخورد!» (دراج پرندهاى استشبیه به کبک که گوشت لذیدى دارد)
از این تعبیر بخوبى استفاده مى شود که رابطه اى میان تغذیه و خشم و بردبارى وجوددارد.
6- در روایت مشروحى از تفسیر عیاشى از امام صادق علیه السلام نقل شده درباره این که چرا خداوند خون را حرام کرده مى فرماید: «و اما الدم فانه یورث الکلب و قسوة القلب و قلة الرافة و الرحمة لا یؤمن ان یقتل ولده و والدیه ....; این که خداوند خوردن خون را حرام کرده به خاطر آن است که سبب جنون و سنگدلى و کمبود رافت و مهربانى مى شود ... تا آنجا که ممکن است فرزند و یا پدر و مادرش را به قتل برساند!»
در بخش دیگرى از این روایت مى فرماید: «و اما الخمر فانه حرمها لفعلها و فسادها وقال ان مدمن الخمر کعابد الوثن و یورث ارتعاشا و یذهب بنوره و یهدم مروته; و اما شراب، خداوند آن را به خاطر تاثیر و فسادش حرام کرده است و فرمود شخص دائم الخمر مانند بت پرست است بدنش لرزان مى شود، و نور (معنویت) او را از بین مى برد، و شخصیت او را ویران مى سازد!»
7- در روایات متعددى که در کافى درباره انگور آمده است رابطه میان خوردن انگور و برطرف شدن غم و اندوه دیده مى شود; از جمله، در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم: «شکى نبى من الانبیاء الى الله عزوجل الغم فامره الله عزوجل باکل العنب; یکى از پیامبران الهى از غم و اندوه (و افسردگى) به پیشگاه خداوند متعال شکایت کرد; خداوند متعال به او دستور داد که انگور بخورد!»
این حدیث تاکید بیشترى است بر مساله ارتباط تغذیه با مسائل اخلاقى.
8- در احادیث متعددى نیز رابطه خوردن انار و از میان رفتن وسوسه هاى شیطانى و به وجود آمدن نورانیت قلب دیده مى شود; از جمله، در حدیث معتبرى از امام صادق علیه السلام آمده است که مى فرمود: «من اکل رمانة على الریق انارت قلبه اربعین یوما; کسى که یک انار را ناشتا بخورد، چهل روز قلبش را نورانى مى کند.»
9- در روایت متعددى در باب «خوردن » تعبیراتى دیده مى شود که همه نشانه ارتباط تغذیه با روحیات و مسائل اخلاقى است; از جمله، در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى خوانیم که به جعفر (ابن ابى طالب)علیهماالسلام فرمود: «یا جعفر کل السفرجل فانه یقوى القلب و یشجع الجبان; اى جعفر! « به » بخور قلب را تقویت مى کند و ترسو را شجاع مى سازد!»
10- در بعضى از احادیث رابطه میان غذاى اضافى و سنگدلى و قساوت و عدم پذیرش موعظه دیده مى شود; از جمله، در کتاب «اعلام الدین » از پیغمبر اکرم نقل شده که فرمود: «ایاکم و فضول المطعم فانه یسم القلب بالقسوة و یبطى ء بالجوارح عن الطاعة و یصم الهمم عن سماع الموعظة; از غذاى اضافى بپرهیزید که قلب را پر قساوت مى کند و از اطاعت حق تنبل مى سازد و گوش را از شنیدن موعظه کر مى نماید!»
فضول الطعام (غذاى اضافى) ممکن است اشاره به پرخورى باشد یا غذاهاى باقى مانده و فاسد شده، و در هر حال از رابطه تغذیه و مسائل اخلاقى خبر مى دهد.
همین معنى در بحارالانوار از بعضى از روات اهل سنت از پیغمبراکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است.
از این حدیث بخوبى استفاده مى شود کهغذاى اضافى سه پیامد سوء دارد: قساوت مى آورد; انسان را در انجام عبادات و طاعات تنبل مى کند; و گوش شنوا را در برابر مواعظ از انسان مى گیرد!
این مطلب کاملا محسوس است که وقتى انسان غذاى زیاد و سنگین مى خورد عبادات را به زحمت به جا مى آورد و نشاطى براى عبادت ندارد بعکس هنگامى که غذاى ساده و کم مى خورد قبل از اذان صبح بیدار است نشاط دارد و حالت مطالعه و عبادت دارد.
همچنین به تجربه رسیده است هنگامى که انسان روزه مى گیرد رقت قلب پیدا مى کند و آمادگى بیشتر براى شنیدن مواعظ در او حاصل مى شود; بعکس هنگامى که شکم پر است فکر انسان درست کار نمى کند و خودش را از خدا دور مى بیند.
11- در احادیث اسلامى در ارتباط نوشیدن عسل با صفاى قلب، از امیرمؤمنان على علیه السلام مى خوانیم: «العسل شفاء من کل داء و لا داء فیه یقل البلغم و یجلى القلب; عسل شفاى تمام بیماریها است و در آن بیمارى نیت بلغم را کم مى کند و قلب را صفا مى بخشد.»
نتیجه:
از مجموع آنچه در بالا آوردیم و روایات فراوان دیگر که ذکر آنها به طول مى انجامد بخوبى استفاده مى شود که رابطه نزدیکى میان تغذیه و روحیات و اخلاقیات وجود دارد، هرگز نمى گوئیم غذاها علت تامه براى اخلاق خوب یا بد است، بلکه همین اندازه مى دانیم که طبق روایات بالا یکى از عوامل زمینه ساز پاکى و اخلاق، تغذیه است هم از نظر نوع غذاها و هم از نظر حلال و حرام بودن آنها.
دانشمندان امروز نیز معتقدند بسیارى از پدیده هاى اخلاقى به خاطر هورمونهائى است که غده هاى بدن تراوش مى کند و تراوش غده ها رابطه نزدیکى با تغذیه انسان دارد; بر همین اساس، بعضى معتقدند که گوشت هر حیوانى حاوى صفات آن حیوان است، واز طریق غده ها و تراوش آنها در اخلاق کسانى که از آن تغذیه مى کنند اثر مى گذارد. گوشت درندگان انسان را درنده خو مى کند، و گشت خوک صفت بى بندوبارى جنسى را که از ویژگیهاى این حیوان است به خورنده آن منتقل مى سازد.
این از نظر رابطه طبیعى و مادى است، از نظر رابطه معنوى نیز آثار خوردن غذاى حرام غیر قابل انکار است، غذاى حرام قلب را تاریک و روح را ظلمانى مى کند و فضائل اخلاقى را ضعیف مى سازد.
این سخن با ذکر یک داستان تاریخى که مورخ معروف مسعودى در «مروج الذهب » آورده پایان مى دهیم:
او از «فضل بن ربیع » نقل مى کند که «شریک ابن عبدالله » روزى وارد بر «مهدى » خلیفه عباسى شد، مهدى به او گفت باید حتما یکى از سه کار را انجام دهى، شریک سؤال کرد کدام سه کار؟ گفت یا قضاوت را از سوى من بپذیرى و یا تعلیم فرزندم را برعهده بگیرى، و یا غذائى (با ما) بخورى! شریک فکرى کرد و گفت سومى از همه آسانتر است، مهدى او را نگهداشت و به آشپز گفت انواعى از خوراک مغز آمیخته با شکر و عسل براى او فراهم ساز.
هنگامى که «شریک » از آن غذاى بسیار لذیذ و (طبعا حرام) فارغ شد، آشپز رو به خلیفه کرد و گفت این پیرمرد بعد از خوردن این غذا هرگز بوى رستگارى را نخواهد دید! فضل ابن ربیع مى گوید مطلب همین گونه شد، و شریک ابن عبدالله بعد از این ماجرا هم به تعلیم فرزندان آنها پرداخت و هم منصب قضاوت را از سوى آنها پذیرفت.
منبع : کتاب اخلاق در قرآن کریم آیه الله مکارم شیرازی، جلد اول صفحه 149
مسواک را برمیداریم، کمی خمیردندان روی آن میگذاریم و مسواک زدن را شروع میکنیم و بسته به حال و حوصلهمان، یک یا چند دقیقهای هم مسواک میزنیم. اما متاسفانه در مورد این کار هم مانند هر عادت دیگری ممکن است دچار روزمرگی و در نتیجه اشتباهاتی شویم که نتیجهاش پوسیدگی دندانها و بیماریهای لثه است. در این مطلب به 8 خطای مسواک زدن اشاره کرده ایم.

1- عجله می کنید.
به عقیده کارشناسان، یکی از خطاهای شایع مسواک زدن، زمان کوتاهی است که برای این کار اختصاص داده می شود. برای اینکه به خوبی دندان هایتان را مسواک بزنید، باید حدود 2 دقیقه وقت برای این کار صرف کنید.
زمانی که با عجله مسواک می زنید، نمی توانید جرم های دندان را از بین ببرید. نتایج یک پژوهش انگلیسی نشان می دهد دو سوم افرادی که از بیماری مربوط به لثه رنج می برند افرادی هستند که با وجود توصیه های دندان پزشک شان باز از اختصاص دادن دو دقیقه به مسواک زدن کوتاهی کرده اند.
زمانی که مسواک را به دست می گیرید به ساعت خود نگاه کنید و دو دقیقه از وقت با ارزش تان را به این کار مهم اختصاص دهید. دندانپزشکان توصیه میکنند دهان را به 4 قسمت تقسیم کرده و هر قسمت را در طی 30 ثانیه مسواک بزنید.
همچنین دندانپزشکها توصیه میکنند که حداقل دو بار در روز دندانهای خود را مسواک بزنید. هر چه فاصله زمانی میان دفعات مسواک زدن، طولانیتر باشد، احتمال بروز مشکلات دهان و دندان افزایش مییابد.
2- دقت نمی کنید.
خطای دیگری که زیاد مرتکب می شوید این است که حین مسواک زدن، برخی از مناطق دهان را فراموش می کنید.
اغلب مردم فراموش میکنند که سطح داخلی دندانهای خود را مسواک بزنند. متخصصان بر این باورند که بیشتر مردم مسواک زدن قسمت داخلی دندانهای جلو را بیشتر فراموش میکنند.
مطمئن شوید که سطح بیرونی و داخلی دندانها و قسمتی که با آن غذا را میجوید به درستی و کامل مسواک زدهاید. همچنین کشیدن مسواک روی سطح زبان خود را فراموش نکنید.
اغلب بخش هایی از دهان که مسواک به راحتی به آنجا نمی رسد، مثل دندان های عقب رها می شوند. باید توجه داشته باشید که با حوصله و دقت مسواک بزنید. برخی افراد در مسواک زدن تمام دندان ها، تنبلی به خرج می دهند.
دندانپزشکان دریافتهاند اغلب افراد بارها و بارها از یک قسمت دهان خود شروع به مسواک زدن میکنند. در حالی که بهتر است این کار را از نقاط مختلفی شروع کنیم تا در قسمتی خاص از مسواک زدن خسته نشویم. چون ممکن است وقتی که به چهارمین قسمت دندانها میرسیم از این کار خسته شده باشیم و آن بخش کمتر از بقیه دندانها تمیز شود.
3- مسواک را بیش از حد روی دندان ها فشار می دهید.
آیا از آن دسته افرادی هستید که تصور می کنند هر چه بیشتر مسواک را فشار دهند دندان ها بهتر تمیز می شوند؟ باید بگوییم متاسفانه اشتباه می کنید. به کار بردن انرژی زیاد در حین مسواک زدن از آن دسته خطاهای رایجی است که تمام مراجعین به دندان پزشکان مرتکب می شوند. فشار دادن مسواک روی دندان ها باعث می شود بافت لثه ها از دندان ها فاصله بگیرد و از بین برود. حتی امکان دارد به حساسیت دندانی یا افتادگی دندان دچار شوید.
خلاصه اینکه با دندان هایتان مهربان باشید. دندان پزشکان توصیه می کنند از مسواک های نرم استفاده کنید، زیرا اینگونه مسواک ها به دندان آسیب نمی رسانند و راحت تر روی دندان ها می لغزند. البته برس مسواک باید به اندازه کافی محکم باشد تا بتواند پلاکهای دندانی را از بین ببرد، ولی نه تا حدی که هنگام مسواک زدن به دندانها و لثهها آسیب وارد کند.
4- حرکاتتان اشتباه است.
اگر مسواک زدن از رشته های المپیک بود به نظرتان چه امتیازی از هیات داوران دریافت می کردید؟ اگر مسواک را به صورت افقی از عقب به جلو و بر عکس روی دندان هایتان می کشید امتیاز بالایی نسیب تان نمی شد. مسواک را با حرکات دورانی کوتاه و ملایم روی دندان هایتان حرکت دهید. نزدیک لثه ها یک زاویه ی 45 درجه به مسواک بدهید و از بالا به پایین مسواک بزنید.

5- در استفاده از خمیر دندان زیاده روی می کنید.
زیاده روی در مصرف خمیر دندان، فی نفسه آسیبی به دندان ها نمی زند، اما امکان دارد به خاطر اینکه دوست ندارید دهانتان پر از کف باشد زمان مسواک زدن را کوتاه کنید.
برای کودکان لایه ی نازکی از خمیر دندان کافیست و برای بزرگسالان اندازه ی یک نخود یا تیله، بس است و بهتر است زیاده روی نکنید.
6- مسواک خود را خوب نمی شویید.
باکتریها میتوانند به راحتی در مسواکی که خوب شسته نشده رشد کنند و دفعه بعد که مسواک میزنید، ممکن است این باکتریها را به دهان و دندان خود وارد کنید.
در ضمن شستشوی کامل مسواک پس از هر بار مسواک زدن، باعث میشود که باقیماندههای خمیردندان نیز از روی آن پاک شود.
7- مسواک را در جایی قرار می دهید که خشک نمی شود.
اگر مسواک شما همیشه مرطوب بماند، میتواند مکانی مناسب برای رشد باکتریها باشد. همچنین اگر برس مسواک همواره خیس بماند، موهای سر مسواک به سرعت تغییر شکل میدهند.
پس بعد از شستن مسواک، آن را در هوای آزاد قرار دهید تا کاملا خشک شود و بعد در جامسواکی دربسته قرار دهید.
8- مسواک خود را به موقع عوض نمی کنید.
انجمن دندانپزشکی آمریکا پیشنهاد میکند هر 3 یا 4 ماه یک بار مسواک خود را عوض کنید (در صورتی که هر روز از آن استفاده کنید). در ضمن اگر موهای سر مسواک زودتر از این مدت ساییده شوند، باید همان موقع این تعویض صورت گیرد. پس باید به ظاهر مسواک هم دقت کنید و اگر موهای سر آن انعطافپذیری خود را از دست داده یا از هم جدا شدهاند، مسواک جدیدی تهیه کنید.