X
تبلیغات
رایتل
 
کلینیک جامع آموزش پزشکی
همچنین می توانید کانال ما در تلگرام را دنبال کنید با عنوان: نکات مهم سلامتی t.me/public_health
                                                                 
آخرین مطالب
آرشیو وبلاگ
موضوعات
پیوندها
آمار وبلاگ
کانال نکات مهم سلامتی
جشنواره رسانه‌های دیجیتال سفیران سلامت
جمعه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1394 :: 11:48 ق.ظ ::  نویسنده : کارشناس

http://img.tebyan.net/ts/persian/blue/Parts/box-payameSalamat.jpg

روز جهانی تالاسمی

تالاسمی، یک بیماری و هزار درد



زمانی در کتاب‌های پزشکی عنوان می‌شد؛ تالاسمی بیماری دو دهه اول عمر است و این بیماران تا دهه دوم بیشتر زنده نمی‌مانند، اما اکنون به مدد رشد دانش پزشکی، افزایش کیفیت درمان‌ها، ارتقای آگاهی بیماران و خانواده‌هایشان، افزایش کیفیت تزریق خون، درمان‌های آهن زدایی و ... طول عمر این بیماران افزایش یافته، به سن ازدواج رسیده و حتی بچه‌دار هم شده‌اند. در مجموع در شرایطی که امروز دورنمای بیماری تالاسمی بسیار خوب است و انتظار عمر طولانی از آنها می‌رود، می‌توان بهبود کیفیت زندگی و امکان استفاده از این افراد همچون سایر افراد جامعه در امور اجتماعی و اشتغال کشور را به عنوان عمده خواسته این بیماران از مسئولان کشور مطرح کرد. سازمان جهانی بهداشت (WHO)به منظور فراهم آوردن فرصت برای بیماران تالاسمی برای یک زندگی عادی کنار افراد سالم، هشتم ماه مه (هجدهم اردیبهشت ماه) را روز جهانی تالاسمی نامیده است.شعار امسال سازمان جهانی 'افزایش مشارکت به سوی سیستم های بهداشتی بیمار محور‎ : سلامتی خوب طول عمر را افزایش می دهد' درنظر گرفته شده است.



تالاسمی یک واژه یونانی است که از دو کلمه تالاسا Thalassa به معنی دریا و امی Emia به معنی خون گرفته شده است و به آن آنمی مدیترانه‌ای یا آنمی کولی و در فارسی کم خونی می‌گویند.تالاسمی واژه ای است که برای نخستین بار در سال ۱۹۲۵ میلا دی یک پزشک متخصص کودکان روی بیماران مبتلا به کم خونی شدید با علا ئم بزرگی طحال و تغییر شکل استخوان صورت و جمجمه گذاشت تالاسمی یک اختلال خونی ژنتیکی است که سبب شکل گیری غیر طبیعی هموگلوبین و کم خونی می شود. این اختلال باعث تخریب و تضعیف سلول های قرمز خون می شود.اختلال ژنتیکی تالاسمی از طریق ژن ها از والدین به کودک به ارث می رسد. زمانی که یکی از والدین یا هر دوی آنان حامل این ژن باشند، احتمال ابتلای کودک نیز وجود دارد. در صورت ابتلای پدر و مادر به این بیماری، احتمال ابتلای فرزند بسیار بالاست.

تالاسمی یک بیماری ارثی است که بدلیل نقص در ساخت زنجیره هموگلوبین حادث می شود و هموگلوبین معیوب قادربه اکسیزن رسانی مطلوب به اعضای بدن نیست . این بیماری به صورت شدید (ماژور) و خفیف (مینور) ظاهر می‌شود.اگر والدین هر دو دارای ژن معیوب باشند بیماری به صورت شدید یعنی ماژور (Major) و اگر یکی از والدین فقط ژن معیوب داشته باشد به صورت خفیف یعنی مینور (Minor) ظاهر می‌شود.تالاسمی برای کسانی که نوع (مینور) را داشته باشند، مشکل ایجاد نمی‌کند و آنها هم مثل افراد سالم می‌توانند زندگی کنند و فقط در موقع ازدواج باید خیلی مراقب باشند و نبایدبا یک فرد تالاسمی مینور ازدواج کنند .

http://www.pezeshkinews.com/wp-content/uploads/2014/05/379.jpg
* انواع تالاسمی

چهار نوعی اصلی تالاسمی وجود دارد که عبارتند از :

تالاسمی آلفا

تالاسمی بتا

تالاسمی دلتا

هموگلوبینوپاتی ترکیبی

از این میان، انواع آلفا و بتا شایع تر هستند.

* علل ابتلا به تالاسمی

هنوز دلیل قطعی جهش ژنتیکی مرتبط با تالاسمی مشخص نیست.

* شایع ترین علایم تالاسمی کدامند

ضعف، خستگی، کندی رشد، تورم غیر طبیعی، صورت رنگ پریده، ساختار غیر طبیعی استخوان؛ به ویژه در ناحیه صورت و جمجمه، مشکلات قلبی و تجمع آهن در خون، مهمترین علایم این بیماری محسوب می شوند. علایم تالاسمی در برخی نوزادان کاملا مشهود است؛ در حالی که در برخی دیگر این علایم به مرور زمان در دوسال اول زندگی دیده می شود.
http://mats.ir/Thalapic/IMG-20140708-WA0000.jpg

* درمان


بیماران مبتلا به تالاسمی شدید (ماژور)، نیازمند درمان هایی مانند پیوند مغز استخوان و دریافت خون هستند؛ در حالی که در بیماران مبتلا به تالاسمی خفیف (مینور)، ممکن است به درمان خاصی نیاز نباشد.

1-انتقال خون: شایعترین درمان برای تمامی‌اشکال تالاسمی تزریق خون است که هر ۲۵روز بر حسب هموگلوبین بیمار انجام می شود و باید هموگلوبین در حدود ۱۱ نگاه داشته شود. این تزریق خون برای فراهم آوردن مقادیری ازسلول‌های قرمز خونی سالم و هموگلوبین طبیعی که قادر به انتقال اکسیژن باشد، ضروری است.

2- پیوند مغز استخوان : بهترین دهنده در ابتدا خواهر و برادر و بعد پدر و مادرو در نهایت افراد دیگر می باشدکه معمولا موفقیت آمیز نیست 3-ژن درمانی(که درحالحاضر انجام نمی گردد)

* آیا تزریق خون مکرر به کودک می تواند عوارضی هم داشته باشد ؟
با تزریق هر کیسه خون ( ۲۵۰ سی سی ) تقریباً ۲۰۰میلی گرم آهن وارد بدن می شود در حالی که دفع روزانه آهن خیلی کم است و این افزایش میزان آهن خون ، به تدریج باعث رسوب در اعضای مختلف بخصوص قلب و کبد  می شود که منجر به مرگ زودرس و یا نارسایی ارگان‌ها در فرد بیمار می‌شود.اضافه بار آهن به ویژه در قلب، مهم‌ترین علت مرگ ومیر بیماران تالاسمی ماژور می‌باشد. بیماری تالاسمی از اولین رده های پیشتاز بیماری های ارثی در کشور ماست که باید کنترل شود .
اگر چه بهترین روش پیشگیری ، براندازی و کنترل تالاسمی از راه اکولوژیک شناخته شده ولی به طور کلی چند روش پیشنهاد می شود :

روش اول : خروج و دفع جنین مبتلا به تالاسمی از شکم مادر قبل از پیدا کردن موجودیت انسانی است . با مشاوره ژنتیک درازدواج های دو شخص مینور با هم و نمونه برداری از جفت ( هفته ۱۲-۱۰ حاملگی ) وبررسی DNA در صورتی که تشخیص داده شود که جنین مبتلا به تالاسمی ماژور میباشد سقط صورت خواهد گرفت که اجازه شرعی آن نیز گرفته شده است .

روش دوم : شناسایی ناقلین و ازدواج یک فرد سالم با ناقل که این روش باعث افزایش ناقلین در سطح جامعه در آینده می شود .

روش سوم : کاهش موالید از طریق تنظیم خانواده که قادر به ریشه کنی واقعی نیست ولی از درجه ابتلا در جامعه می کاهد .

بیماران تالاسمی به دلیل دریافت خون مداوم، بار آهن در بدن‌شان زیاد می‌شود و رسوب آهن در دستگاه‌های متفاوت، اختلالات گوارشی، کبد، قلب و غدد را به دنبال داشته و حتی بر متابولیسم استخوان‌ها اثر می‌گذارد.و اما اگر از محدودیت فضای درمانی بیماران تالاسمی و مشکلات اجتماعی و اشتغال و ... این بیماران بگذریم نوبت به داروهای این بیماران می‌رسد چراکه دسترسی بیماران تالاسمی به داروهای خارجی به دلیل برخی مشکلات و محدودیت‌ها سخت شده و لازم است که بیماران راحت‌تر دسترسی به دارو داشته باشند. انتظار از جامعه آن است که از بیماری تالاسمی نترسند؛ این بیماری تنها یک بیماری کم خونی است و بیماران هیچ مشکل دیگری ندارند و می‌توانند مانند افراد عادی در جامعه کار کنند، ازدواج کنند و بچه‌دار شوند جامعه باید پذیرای این بیماران باشد. این بیماران علاوه بر موضوع اشتغال و تحصیل و ازدواج در اخذ گواهینامه رانندگی خیلی مشکل دارند و همواره عنوان می‌شود که برای دریافت گواهینامه رانندگی باید هموگلوبین بالای 12 داشته باشند؛ این درحالیست که تالاسمی در مسایل شغلی و همچنین رانندگی محدودیتی ندارد. در ازدواج‌ها هم خیلی سخت‌گیری‌ها می‌شود؛ در این زمینه نیز باید تاکید کرد که با درمان منظم مشکلی برای این بیماران پیش نمی‌آید. 
http://shce.sums.ac.ir/images/stories/talasemi93.jpg

کلام آخر:


همه می دانیم که تالاسمی یک نوع بیماری و مسئله ای می باشد که در سراسر جهان وجود دارد و نسبت برداشتها و تصورات در هر نقطه ای از جهان متفاوت است واین متفاوت بودن باعث نگرشها و دیدگاههای گوناگونی نسبت به تالاسمی می گردد و البته شناخت تالاسمی می تواند عاملی بر موقعیت علمی یک جامعه مربوط باشد چرا که اگر جامعه ای به لحاظ علمی پیشرفته تر از دیگری باشد طبعاَ تالاسمی می تواند قابل فهمتر و شناخته شده تر گردد ودر جامعه ای که به دلایلی از لحاظ علمی – آموزشی در سطح پائینی قرار دارد نمی تواند در شناساندن و در نهایت پیشگیری از تالاسمی مثمر ثمر تر باشد.برای شفاف سازی و تجزیه و تحلیل تالاسمی, باید ذهن فرد تالاسمی و جامعه را در نظر بگیریم ودر نهایت در شناساندن تالاسمی به مردم و دور ساختن آنها از تصورات غلط و نادرست به ۲ روش ممکن می گردد.

اول اینکه :
در جامعه ای که ارگانهای مربوط اهدای سلامت سازمانهای بهداشتی و…) می خواهند راه مقابله با تالاسمی را به صورت صحیح و واقعی به مردم بشناسانند بیشترین نقش در این مسئله ایفا می کنند .چرا که گاهی مواقع ارگانهای مربوط برای اینکه بخواهند آمار تالاسمی را کاهش دهند و یا ثابت نکه دارند تعاریف های نادرست و غلطی را اختیار مردم قرار می دهند که خود تصور می کنند بهترین اطلاعات را درباره ی تالاسمی و پیشگیری از آن را ارائه می دهند.( به عنوان مثال وقتی که یک مسئول پیشگیری از تالاسمی کتابچه یا جزوه ای را در اختیار مردم می گذارد و تالاسمی را با تعاریفی چون تالاسمی ها بیشتر از ۳۰ سال عمر نمی کنند و …. و صدها تعاریف نادرست باعث واکنش منفی از سوی فرد نا آگاهی می شود ) که این روش خود باعث به وحشت انداختن افراد جامعه از تالاسمی می شود و در نهایت مردم با دید منفی به تالاسمی ها می نگرند.

ارگانهای مربوط می توانند با آموزشهای همگانی حداقل از طریق رسانه های جمعی در جهت تحقق اهداف اطلاع رسانی و گسترش آگاهی و پیشگیری از تالاسمی , سهیم باشند و با تعاریف مناسب مردم را با تالاسمی آشنا سازند چرا که تعاریف نادرست در کنار برداشتهای مردم باعث نا امیدی و دلسردی تالاسمی از زندگی و ادامه ی درمان می گردد. آموزش مردم در ارتباط با مسئله ی تالاسمی باید فرهنگ سازی شود و با راه های منطقی وصحیح تالاسمی را به گوش مردم برسانند و با روشها و تعاریف غیر منطقی جهت کاهش تالاسمی آینده ی او را تاریک نکنیم که چنین تعاریفی باعث و به مشت اندازی مردم و در نهایت بیگانگی تالاسمی از جامعه آشنای خود می گردد و نیز باعث سکوت بیشتر تالاسمی .بهتر است جهت تحقق اهداف پیشگیری در کنار تعاریف علمی آموزشی مردم را از توانایی ها , استعداد ها , پیشرفتهای آنها آگاه سازیم و در کنار گسترش آگاهی در میان مردم تالاسمی را به آینده امیدوار کنیم .

دوم :
گاهی وقتها این خود تالاسمی است که باعث تعاریفی نادرست از تالاسمی می باشند. قبلا گفته ایم که تالاسمی بدون میل خود قدم در دنیای درد و رنج نهاده است . ولی با میل خود می تواند زندگی کند .با میل خود می تواند تالاسمی را باور کند. زمانی که تالاسمی خودش را باور کند همگان باورش خواهند کرد . وقتی که کسی می خواهد از تالاسمی اطلاعی بدست آورد با غرور و سربلندی تالاسمی را تعریف نماید. تالاسمی را در کنار تواناییها و استعدادها و استقامتش و … به مردم بشناساند. با تعاریف نادرست از خودش باعث به وحشت انداختن مردم نگردد که البته این تصور نادرست تالاسمی خود منشا تعاریف و نگرشهای ارگانهای سلامت می باشد . درست است که گاهی تعاریف نادرست ارگانها باعث ناراحتی و نا امیدی تالاسمی می باشد ولی می تواند با غرور و سر بلندی خودش و تالاسمی را به گوش افلاکیان برساند که من تالاسمی هستم و میتوانم با تعاریف منطقی خود و تالاسمی , استقامت را به همگان یاد دهد و به همگان ثابت کند که تالاسمی تواناست و خواهد بود , تالاسمی در کنار درد و رنجها هیچوقت خودش را گم نمی کند و همیشه ثابت قدم بوده و درد و رنجها را در میان استقامت و صبوری خود گم می کند .و نباید تالاسمی خودش را تافته جدا بافته احساس کند و همیشه در مقابل مشکلات و مسائل همچون کوه استوار و سر افراز باشد.در نتیجه ارگانهای دولتی و غیر دولتی درعرصه ی اطلاع رسانی و پیشگیری از تالاسمی با روشهای منطقی و درست می توانند هم در کاهش بیماران تالاسمی سهیم باشند و هم امید را در تالاسمی بیشتر نمایند تا انها در دیار آشنای خود احساس بیگانگی ننمایند.

مهمترین روش برای جلوگیری از تولد نوزاد مبتلا به تالاسمی، آزمایش خون و آزمون های ژنتیکی قبل از ازدواج است که با دقت بالایی احتمال تولد نوزاد مبتلا را پیش بینی می کند.هشتم ماه مه (هجدهم اردیبهشت ماه) روز جهانی تالاسمی نام دارد. هدف از برگزاری این روز، افزایش آگاهی عمومی و اقدامات لازم جهت پیشگیری است.هدف از نامگذاری این روز به نام این بیماری ، توجه بیشتر مسئولین و مردم به مسئله تالاسمی است. فراهم آمدن امکانات درمانی مطابق با استاندارد های جهانی و دستیابی به خون سالم و کافی برای همه بیماران تالاسمی و عدم تولد بیمار تالاسمی درکشوراهداف عمده ای است که همه افراد و سازمان های درگیر در این بیماری به آنها می اندیشند و برای دستیابی به آن تلاش می کنند.باید به مسوولان یادآور شد که تالاسمی یک بیماری ناتوان کننده نیست، تالاسمی معلولیت نیست، تالاسمی تنها نوعی کم خونی است و کم خونی نیز منافاتی با توانمندی‌های فرد در اشتغال و تحصیل و ... غیره ندارد. باشد که با افزایش آگاهی جامعه بیماران تالاسمی کشور به حقوق حقه خود برسند.






یکشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1394 :: 05:42 ب.ظ ::  نویسنده : کارشناس
http://img.tebyan.net/ts/persian/blue/Parts/box-payameSalamat.jpg

سبک زندگی اسلامی مبتنی بر فلسفه ای است که چارچو‌ب‌های آن را توحید، نبوت و معاد شکل می‌دهد. این بدان معناست که همه چیز از فکر و عمل می‌بایست به‌گونه‌ای باشد که محور اصلی، توحید باشد و رفتارها براساس شریعتی که پیامبران آورده‌اند، سامان یابد و هدف در هر کاری زندگی اخروی باشد. البته این بدان معنا نیست که زندگی دنیوی بی‌ارزش است، بلکه ارزش آن، به میزان دست‌یابی انسان به سعادت اخروی است. در آموزه‌های قرآنی به ما آموخته‌اند که از خدا بخواهیم تا حسنات دنیا و آخرت را برای ما تامین کند: (ربنا آتنا فی‌الدنیا حسنه و فی‌الآخره حسنه)این فلسفه، شیوه‌ای از زندگی را در یک کلیت جهانی و زمانی به ما می‌آموزد که دارای سبک‌های مختلفی در هر موضوع است. از این رو در آیات و روایات اسلامی، احکامی از گهواره تا گور بیان شده است تا انسان بر اساس آن زندگی خود را شکل دهد.

البته سبک‌های مختلفی که در شیوه زندگی اسلامی ایجاد می‌شود به سبب مقتضیات زمانی و مکانی است، اما شیوه زندگی اسلامی در همه حال یکی است. به این معنا که اصولی چون دست‌یابی به بهداشت جسم و روح، اقتصاد سالم و شکوفا، آسایش و رفاه، آرامش و امنیت و مانند آن در همه سبک‌های زندگی تامین می‌شود. پس تعدد سبک‌های زندگی موجب نمی‌شود که اصول از دست برود، بلکه شیوه زندگی اسلامی تامین‌کننده همان فلسفه و اهداف آفرینش انسان و جهان است.اسلام از مسلمان می‌خواهد تا در معماری به‌گونه‌ای خانه‌سازی کند که ضمن تامین آسایش جسمی، آرامش روانی و روحی را نیز تامین کند. از این روست که معماری اسلامی حافظ حجاب و امنیت است؛ چنانکه تامین‌‌کننده گرما و سرما در فصول مختلف هم می‌باشد.

همچنین اسلام در شیوه زندگی بر آن است تا در بهداشت جسمی و روانی، هم نظافت و طهارت ظاهری تامین شود و هم طهارت روحی و روانی آدمی فراهم آید. این‌گونه است که بر نظافت و طهارت در همه ابعاد تاکید می‌کند. خداوند در آیاتی از جمله 57 و 127 سوره بقره از مسلمانان می‌خواهد تا در مصرف مواد غذایی از غذاهای پاک و طیب بهره گیرند و از خبیث و ناپاک دوری کنند؛ زیرا مصرف این‌گونه غذاها آسیب‌های جدی به جسم و روح وارد می‌سازد. به عنوان نمونه هرچند منافع اندکی برای شراب و خمر است،‌ولی به سبب مضرات زیاد آن بر جسم و روح و عقل بشر، خداوند آن را حرام کرده است.در حوزه اقتصادی بر اموری تاکید می‌کند که ضمن برخورداری انسان از مواهب و نعمت‌های الهی، از افتادن در دام زینت‌های دنیا در امان بماند و گمان نکند که آنچه زینت دنیاست زینت انسان است، بلکه اموری است که انسان می‌بایست برای تعالی خویش از آن بهره گیرد. این‌گونه است که بر تولید حداکثری و مصرف حداقلی در چارچوب قناعت و صرفه‌جویی تاکید می‌کند و زهد در مصرف را تشویق می‌کند. خداوند در آیاتی از جمله 61 سوره هود وظیفه انسان را عمران و آبادانی زمین می‌داند که به حوزه عمل اقتصادی ارتباط مستقیم پیدا می‌کند و از سوی دیگر در آیاتی دیگر از جمله آیه 141 سوره انعام و 31 سوره اعراف و 26 سوره اسراء از هرگونه تبذیر و اسراف بر حذر داشته و مردم را به صرفه‌جویی تشویق می‌کند.

برخی از رفتارهای انسانی چون چشم و هم‌چشمی نه تنها به اقتصاد خانواده زیان می‌رساند بلکه آسیب‌های جدی به روح و روان افراد وارد می‌کند؛ زیرا چشم و هم‌چشمی ریشه در حسادت و تفاخر دارد که زیان آن پیش از آنکه به دیگری برسد به خود حسود بازمی‌گردد. اصولا خداوند کسانی را که اهل تفاخر هستند دوست ندارد؛ زیرا نمایش قدرت و ثروت گذشته از اینکه موجب می‌شود تا حسادت دیگران برانگیخته شود آنان را به سوی دنیاطلبی سوق می‌دهد و از آخرت‌گرایی دور می‌سازد. از این رو خداوند اهل تفاخر را دشمن می‌دارد و همان طوری که قارون را به خاطر تفاخر و نمایش قدرت و ثروت نابود کرد آنان را نیز نابود خواهد کرد.


اهمیت تغذیه جسم و آثار آن بر اعمال و رفتار انسان:

اینکه در روایات داریم که عبادات را به ده قسمت کنیم؛ 9 قسم آن کار و یک قسم آن سایر عبادات (فروع دین و احکام) است، دلیل بر اهمیت کار و ایجاد درآمد است که حاصل عمده کار است و امرار معاش و در کنار آن نتایج دیگری هم حاصل می‌شود که موضوع بحث ما نیست. حال اگر درآمد از راه نامشروع باشد، حرام یا شبهه‌ناک باشد و... شارع مقدس این را در نظر گرفته که لقمه حرام آثار منفی در عبادات و اطاعات دارد، اثر در تفکر دارد. یعنی عبادتی که با لقمه، لباس و مکان حرام انجام شود عبادت نیست و از نظر فقهی هم اینها بایستی از راه حلال باشد و گرنه عبادت باطل است. لذا این لقمه است که در روحیه انسان و اولاد و تربیت او اثر مستقیم دارد. این اهمیت کار است که عبادت بزرگی است و مبنای اخلاقی و وجودی جامعه است.

اگر لقمه سالم باشد نماز ابزاری می‌شود برای بالا رفتن؛ «ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر» (عنکبوت 45). این نماز یعنی پاکسازی از هر چه آلودگی است و می‌شود معراج مومن. اگر پاکسازی نشود بالا نمی‌برد. نماز، غذای روح است ولی وقتی بالا می‌برد که درون پاکسازی شده باشد؛ «الصلاه معراج المومن». پس اگر من بالا نمی‌روم و به اوج نمی‌رسم، چون پاکسازی نشده‌ام، نماز که یک غذای بسیار پاکی است خود می‌شود حجاب و مانع پرواز. این پرواز دو بال می‌خواهد که خضوع است و خشوع. این دو بال آثار خوردن لقمه حلال است و اینکه خداوند فرموده علاوه بر حلال بودن بایستی طیب باشد، اهمیت موضوع را می‌رساند.

ما خود را مدیون علما و حکمای دین و طب سنتی و اسلامی می‌دانیم که با تلاش فراوان در صدد برآمده‌اند ما را به خودمان بشناسانند. روایات فراوان آداب غذا خوردن را از نظر کمی و کیفی، زمان و مکان و... بیان کرده منجمله رساله ذهبیه امام رضا (ع).اگر شما غذا می‌پزی نگاه شما بر غذا اثر دارد، سخنی می‌گویی اثر دارد، با وضو یا بی‌وضو باشی، پاک و ناپاک باشی (نیاز به غسل داشتن و طهارت ظاهری) اثر دارد چرا که تمام عناصر، تمام موجودات عالم دارای شعور هستند. در گذشته هنگام پختن غذای نذری هر کس اجازه آشپزی و یا کمک کردن نداشت، طهارت و اندیشه مثبت لازم بود و در آن شفا بود، در مکانی غذا طبخ می‌شد که نام خداوند متعال و اسما و صفات الهی آورده می‌شد. نام پیامبر و آل او علیهم السلام آورده می‌شد و از فضایل آنها سخن در میان بود ولی اکنون غذای نذری را از بیرون می‌آورند. تمام ظروف آب خوری آیاتی از کلام الله مجید و یا اسما الهی روی آن حک شده بود و اینها آثار خود را دارد.

حرفها‌ و اندیشه‌ها، غذاها و... همه اثر دارد، غیبت، تهمت، سخن‌چینی، حرف بیهوده، حسادت، بخل و تکبر و... همه اثر دارد. اینها ما را بیمار می‌کند و محبت و عشق، انسان را به سوی سلامتی سوق می‌دهد. صبر و بردباری، سکوت و تفکر به انسان نشاط می‌دهد. اینها معارف ماست، رساله حقوق امام سجاد (ع) تمام حق و حقوق افراد و جامعه را بیان کرده، حق و حقوق تمام اعضای بدن را بیان کرده، باید خواند، عمل کرد و آن را نشر داد.

با شناخت و معرفت نسبت به مفاهیم و معارف اسلامی و الهی گره‌ها باز می‌شود، بیماری‌ها شفا پیدا می‌کند و یا آن قدر ظرفیت‌ها بالا می‌رود که همه این گرفتاری‌ها برایمان ناچیز می‌شود. انسان مؤدب می‌شود به آداب الهی. حضرت ابراهیم (ع) به خداوند عرض می‌کند: «همان کسی که مرا آفریده، او هدایتم می‌کند و کسی که مرا اطعام می کند و آبم می‌دهد و چون بیمار شوم او مرا بهبودی می‌دهد.» (سوره شعرا) و این ادب است که خود را نیازمند هدایت می‌داند و او را هادی، خود را گرسنه و تشنه می‌داند و اوست که غذا و آب می‌دهد، بیماری را از جانب خودش می‌داند و شفا را از او. نمی‌گوید خدایا چرا من باید بیمار شوم؟ خدا را زیر سئوال نمی‌برد ولی برخی برعکس عمل می‌کنند، به هم می‌رسند می‌گویند خدا بد نده (وقتی کسی را بیمار می‌بینند)و او می‌گوید که حالا که داده! این دور از ادب است و خود باعث تولید گرفتاری و بیماری و دور شدن از نعمت‌های الهی می‌شود، ناشکری است. کسی خوب امتحان می‌دهد، می‌گوید بیست شدم، ولی وقتی بد امتحان می‌دهد، می‌گوید به من صفر داده، پنج داده!

اسراف: «وکلوا وشربوا و لا تسرفوا انه لایحب المسرفین ـ بخورید، بیاشامید ولی اسراف نکنید. همانا خدا دوست ندارد کسانی را که اسراف می‌کنند.» (اعراف 31) در تغذیه جسم، اسراف بسیاری می‌شود، برخی فکر می‌کنند اسراف فقط آن غذایی است که اضافه می‌آید و دور ریخته می‌شود. درست است این اسراف است و آنها اعتقاد دارند که باقیمانده غذا را بخور که اسراف نشود و این درست نیست چون هم آن غذا با اینکه خورده می‌شود اسراف است چون اضافه بر نیاز خورده شده و اضافه بر آن اینکه باعث بیماری می‌شود و نیاز به هزینه درمان دارد و یکی از هزینه‌های درمان، وقت و عمری است که صرف درمان می‌شود. از این رو بهتر است که غذای کمتری طبخ شود.

نوع دیگر اسراف این است که اگر ما مزاج میوه‌جات، سبزیجات و انواع خوراکی‌ها و اغذیه‌ها را ندانیم و مزاج خود را نشناسیم و بر اساس نیاز بدن غذا مصرف نکنیم ممکن است این مواد غذایی نه تنها مفید واقع نشوند و فقط شکم پر کن باشند، بلکه همدیگر را خنثی کنند و تبدیل به تفاله شوند و تولید بیماری کنند. هزینه‌ها می‌کنیم، شناخت نداریم، بیمار می‌شویم، هزینه درمان و آثار سوء مصرف دارو و... همه اسراف است. گاهی هزینه‌های هنگفت می‌کنیم برای یک عمل جراحی (در صورت لزوم باید هم انجام دهیم) برای بدن خاکی که به خاک تبدیل می‌شود، معلوم هم نیست بعد از بیهوشی، به هوش بیاییم یا خیر. اگر به هوش آمدیم بهبود یافته‌ایم یا خیر، اگر بهبود یافتیم چند روز و چند وقت دیگر امکان بهره‌برداری از این جسم را داریم و باید رفت. مسافریم ولی برای توشه‌ای که آن طرف نیاز مبرمی داریم یعنی برای ایجاد قلب سلیم چه هزینه‌ای کرده‌ایم؟ در اینها لازم است تفکر کرد. در اینجا زیاده روی می‌کنیم و در آنجا کوتاهی! این مطالب باید بازتر شود و در این کوتاه سخن نمی‌گنجد.

در آثار مصرف دارو (یک خاطره):

دوستی می‌گفت بیمار شدم، رفتم خدمت پزشک. پس از معاینه گفتم آقای دکتر، شما زحمت کشیده‌اید، درس خوانده‌اید، باید درآمد داشته باشید و زندگی کنید و لذا حق ویزیت را دادم و گفتم دارو را هم می‌گیرم و وجه آن را هم پرداخت می‌کنم چرا که داروساز و داروفروش هم می‌خواهند زندگی کنند و چون خودم هم می‌خواهم زندگی کنم داروها را نمی‌خورم. می‌بینیم چرخه‌ای است از طبخ غلط غذا و انتخاب مواد اولیه، آن هم آلوده به مواد شیمیایی و آداب غلط در غذا خوردن و بیمار شدن و کارخانجات تولید انواع دارو، مصرف دارو و بیماری جدید و... وابستگی به واردات دارد. اینها را می‌شود پیشگیری کرد و این هزینه‌ها را جای دیگر خرج کرد. اینها سرمایه ملی است. جامعه را رشد می‌ دهد.

نتیجه اینکه:راه را گم کرده‌ایم، هدف بی‌نهایت را فراموش کرده‌ایم (ابدیت را) از خالقمان دور شده‌ایم، نه خالق را می‌شناسیم نه فرامین او را، نه رسول او را می‌شناسیم نه حجت‌های او را. اینها مفسران کتاب و فرامین الهی هستند. چرا که خود را نمی‌شناسیم. اگر خود را بشناسیم مسئله حل می‌شود. تمام این مطالب در دعایی که بسیار سفارش شده در تعقیبات نماز بخوانیم گنجانده شده است. (اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم عرف حجتک مانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی.» (پروردگارا! خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، نمی‌توانم پیغمبرت را بشناسم. پروردگارا! رسولت را به من بشناسان که اگر رسولت را به من نشناسانی نمی‌توانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان که اگر حجت خود را به من نشناسانی دین خود را از دست می دهم.) (کافی، ج 1، ص 337).